| خدا همین نزدیکیهاست |
| كلاغ سفيد |
|
* بهناز كمراني سالن اجتماعات ابن سینای دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد، امسال برای اولین بار، شاهد بچههایی بود که با بغض قدم میذاشتند توش. بچه هایی که آروم و قرار نداشتند و قلب همشون تنها به یک دلیل به تپش در اومده بود. هرکسی به یک امیدی ثبت نام کرده بود، اما بین این جمع، افرادی حضور داشتند که همهی درها به روشون بسته شده و به قول خودشون دنیا چشم دیدن چیزایی رو که حق اونا بوده نداشته، چه بسا بعضی از ما، به خاطر موقعیت و شرایط مثبتی که داریم، این حق رو از اون ها می گیریم. رفتن به این سفر تنها امیدشون بوده، تنها راه آروم شدن، تنها راه فهم و درک عدالت این دنیا... قرعه کشی انجام شد و بغض ها جای خودشون رو به گریه دادند. اشک هایی که مظلومانه سرازیر می شدند و گلایه داشتند از اینکه چرا ظرفیت امسال کم شد و هیچ کدوم از مسئولین جواب درستی ندادند و از اینکه چرا از ظرفیت 23نفرهی دخترها، 8 نفر کم شد و بدون قرعه کشی به 8نفر دختر از ظرفیت سال قبل، که به دلیل مشکل پاسپورت نتونسته بودند عازم بشند، اختصاص داده شد در حالیکه به یادآوردن اینکه از بین این 8نفر چه کسی سال قبل انتخاب شد یا نشد حافظه قویای نمی خواد... بهتر بود آقایان مسئولین در پایان جلسه به جای طفره رفتن از پاسخگویی بچه هایی که حق خودشون میدونستند که دلیل این نحوهی انتخاب و کاهش ظرفیت رو بدونند، اونها رو متقاعد میکردند و جوابگوی جمع باشند، نه اینکه چراغها خاموش بشه و سالن پر بشه از سکوت، بغض و اشک این بچه ها. وهیچ احترامی برای اون دانشجویی که ایستاده تا جواب سوالش رو بگیره قائل نشدند. دوست عزیز، میگویند خدا از رگ گردن هم به آدم نزدیکتره، پس به این جمله ایمان داشته باش. چون خدا همیشه و همهجا باهاته، حتی اگه یه سری از افراد با موقعیت خاص خودشون، حق تو رو برای رفتن به خونهاش گرفته باشند.
افزودن به علاقمنديها
ثبت لينك در
ايميل كردن اين
نمايش: 60 نظرات (0)
![]() نوشتن نظر
|
