| از غدیر تا حکومت علی |
| مداد سفيد |
|
* علي اصغر يزداني من کنت مولاه فهذا علی مولاه، این جمله ی تاریخی که از دهان مبارک پیامبر اکرم (ص) در جماعتی از مسلمانان آن روز بیان شد، قرار بود زمام اسلام و مسلمین را در دست کسی قرار دهد که از کودکی در دامان مرد بزرگ تاریخ جهان پرورش یافته بود. کسی که در چشمانش فرقی بین غلام و امیر وجود نداشت، حق را در میدان عمل جست و جو میکرد، عاشقانه با همسرش زندگی می کرد، در میدان جنگ دلاور بود و ... او علی بود. علی که عدالت و رحمت و خوبی و مهربانی و عشق را در وجودش داشت. اما اهل سقیفه اهل نیرنگ و ریا بودند، فقط شعار عدل را می دادند. اهل سقیفه عدالت را در منافع خود دنبال می کردند. علی اهل سوز بود نه ناله، همدم و همراز بهتر از چاه در میان نامردان زمان خود پیدا نکرد، از ظلم سقیفه به دل شب پناه می برد. مدینه فاضله ای که پیامبر اکرم(ص) برای ما ترسیم کرده بود، روز به روز به شهر دروغ و ریا و تهمت و فریب تبدیل می شد. ظلم اهل سقیفه روز به روز سنگین تر می شد و روزگار مردم سخت تر، مردم می گفتند این بود اسلام ناب محمدی؟ این بود حکومت خدا بر مردم؟ اما غافل از اینکه خودشان بودند که اشتباه تاریخی را -که مکررا در حال تکرار است- انجام داده بودند، سکوت در مقابل اهل قدرت و ثروت. و البته همان مردم بودند که با قدرت خود حکومت عثمان را در خشم خود سوزاندند و یکپارچه فریاد زدند، علی علی. امیرالمومنین (ع) دلیل پذیرش حکومت را حضور اکثریتی مردم دانسته یعنی همان دمکراسی که مهد آن را غرب می دانند. اینک ماییم شیعیان و پیروان کسی که به قول شهید قلم، استاد مطهری، انسان کامل بود. اما به راستی چقدر توانسته ایم در عمل علوی باشیم و نه فقط از علی دم بزنیم؟
افزودن به علاقمنديها
ثبت لينك در
ايميل كردن اين
نمايش: 79 نظرات (0)
![]() نوشتن نظر
|
