|
ديدگاه
|
|
* بهناز كمراني یه حساب سر انگشتی می کنم و می بینم که آره... الان سه دهس که می گذره از انقلاب. اتفاقی که من توش نقشی نداشتم، ولی درگیرش شدم و با جوون اون زمان مقایسه میشم. من نه قبل از انقلاب رو دیدم و نه بعدش. من تنها دارم تو این دوره، تو حال خودم، زندگی می کنم. همیشه گوشه و کنار بهم سرکوفت می زنند که من و نسل من، نسل های نابه هنجاری هستیم و نتونستیم ارزش های انقلاب رو حفظ کنیم و خیلی هامونم غرب زده شدیم و تمام اصالت آریایی بودن و تمدن چندین و چند ساله آبا و اجدادی و تلاش اونایی رو که رفتند و خونشون رو فدای این انقلاب کردند، به باد فنا دادیم. مدام می زنند تو سرم که جوونای اون زمون مشتشون رو گره کردند و ترس رو تو صداشون خفه کردند و فریاد آزادی سر دادند. اونها جونشون رو خالصانه گذاشتن کف دستشون و رفتند تا این خاک برای تو بمونه، اما تو چی؟ غرق شدی تو یه دنیای مجازی و خوشگذرونی های روزانت با دوستات و اینکه هر روز چشمت رو تو ویترین مغازه ها خیره کنی و ببینی چی مد شده و چی الان تو بورسه و آخرین مدل گوشی که اومده چیه و هزار و یک قلم جنس جور واجور دیگه... اما... چرا کسی من و نسل سه یا چهارو نمی فهمه؟ درسته که من نه مشتی گره کردم و نه جونی دادم برای حفظ این خاک، ولی منم یه ایرانیم و خون آریایی تو رگ هام در جریانه و اگه روزی کسی نظری به این خاک کنه مطمئنا که من و نسل من تا پای جونمون می ایستیم و نمی ذاریم اون همه خونی که 8 سال ریخته شد تا حتی یک وجب از این خاک دست بیگانه ای نیفته پایمال بشه. بهم میگند که خودت رو تو این همه فناوری غرق کردی و شدی بندهی اینترنت و ماهواره و این دنیای های مجازی. ولی آخه چطور میشه تو عصر تکنولوژی و پیشرفت بود و زندگی کرد اما خودت رو با اون ها وفق ندی؟ دنیایی که مارپله و الک دولک بازی کردن دیگه معنایی برای بچه هاش نداره و آدمک های شبیه سازی شده الان شده همراز دوران کودکی هاشون. من و نسل من قبول داریم که بد یاد گرفتیم و بد استفاده می کنیم از اینترنت و ماهواره و تلفن همراه، فقط چت و سرچ آهنگ و عکس و... و سرکار گذاشتن مردم رو یاد گرفتیم. اما خب! من چه گناهی کردم که وقتی برای یه تحقیق سادهی سیاسی یا اجتماعی یا حتی تاریخی! سرچ میکنم و بعد از 2 ساعت بهت می گند شرمنده...! کشیده شدم به طرف یاهو مسنجر و 360 و کلوب و... میدونی چرا؟ چون تو دنیای مجازی کسی کاری به کارت نداره. باید و نبایدی در کار نیست. چون نیاز دارم تا با همه جور آدمی تو زندگیم رابطه داشته باشم و بین این آدما خودم رو بشناسم. چون اگه دروغی گفتم کسی نیست که مچم رو بگیره. چون دیگه خودروی طرح امنیت اجتماعی جلوم نمی ایسته و به جرم هنجارشکنی تجربهی یه شب آب خنک خوردن رو بهم نمی ده. شاید چون معنای واقعی کلمه freedomرو تو این دنیای مجازی پیدا کردم. اگه دنبال لباس و رنگ و مد روزم، اگه موهام و آرایشم بازتابی از غرب زدگی من داره، چون من پوشش تمدن خودم رو گم کردم و طعمهی اقتصادی شدم. چون از سیاه پوش بودن خسته شدم، چون روح من پره از تکرار یک رنگ. اما یه سوال؛ چرا ما فقط نیمهی خالی لیوان رو می بینیم و به این همه جوون تو دانشگاه ها و جامعه نگاه نمی کنیم که جدای از همه این مسائل، هرروز با قدرت فکری و علمی خودشون برگ تازه ای از پیشرفت رو برای این کشور رقم می زنند و موجب افتخار ایرانی و ایرانی بودن میشند و توجه همهی دنیا رو به خودشون جلب کردند و در آرزوی جذب این مغز های جوان. هر چند که متاسفانه آمار فرار این مغزها هم کم نیست و کم نمیشه... دغدغهی جوونای اون دوره که الان شدند پدر و مادرای خودمون با دغدغهی من و نسل من به اندازه تمام این مدتی که گذشته و این فاصلهای که بین ما و اونهاست فرق داره. این تفاوت بین ما و اونها وجود داره، همون طور که بین ما و دو سه نسل آینده ما هم وجود خواهد داشت. ولی این مهم نیست، مهم اینه که همهی ما چه گذشته و چه حال و چه آینده ای ها، قلبمون برای این خاک می تپه و همه هدفمون نگه داشتن این خاک و آبادیشه.
|