ديدگاه

دوست دارید در آینده چه کاره شوید؟
امتیاز کاربران: / 4
ضعیفبهترین 
ديدگاه
نوشته شده توسط میثم معتمدپور   

زمان: شنبه, 07 آذر 1388

مکان: یه مدرسه تو ایران خودمون...زنگ انشاء

موضوع انشاء: دوست دارید در آینده چه کاره شوید؟؟

مانی: من دوست دارم در آینده دکتر بشم...تا وقتی سرماخوردم برای خودم آمپول ننویسم...مامان میگه بابا وقتی میخواست بره تو آسمونا، قلبش درد گرفته بود، برا همین میخوام یه دارو درست کنم که بچه ها بدن به باباشون تا مثه من تنها نمونن...

در آینده می خواهید چه کاره شوید؟

مرتضی: من دوست دارم خلبان بشم...تا با هواپیما برم تو آسمونا دنبال بابای مانی بگردم!!!بعدشم ببینم آقای مدیر از اون بالا چه شکلی میشه؟؟؟ تازه میتونم سطل شن بازی داداش کوچیکمو ببرم و پر از رنگای رنگین کمون کنم...بعدشم برم تا سقف آسمون، از لایه ی عوزون خواهش کنم گشادتر نشه تا انقدر بابام وسط برنامه کودک نزنه اخبار، ببینه چقدر سوراختر شده...

شایان: من دوست دارم پول دار بشم!!! تا دیگه بچه ای حسرت آب نبات چوبی نخوره...تا مجبور نشیم بریم گوجه رو از میدون میوه تره بار نزدیک خونه ی رئیس جمهور بخریم...تا برای مامان یه ماشین لباس شویی بخرم تا پوست دستاش زبر نشه؛ آخه هر وقت میگم نازم کن میگه صورتت اذیت میشه...

مُراد: من دوست دارم بازیگر بشم...آخه پریا، دختر عباس آقا میخواد بازیگر شه...اونوقت تو هر فیلمی که خواست بازی کنه میرم شوهرش میشم تا هیچ کس دیگه ای نتونه شوهرش بشه...

سینا: من دوست دارم خواننده شم...بعدش به کامران و هومن بگم با هم یه آهنگ بخونیم...اونوقت تا دیدمشون یه امزا(!) ازشون بگیرم واسه تینا...

محمود: من دوست دارم رئیس جمهور بشم...میرم به همه ی بچه های روستایی سر میزنم...هرکی برام نامه نوشت بهش پول میدم...می خوام مثه اون شجاع باشم، برم اسماعیلو بکشم، آخه اسماعیل بچه های فلسطینی رو اذیت میکنه...

--------------------------------------آینده------------------------------------------

چشماتونو ببندین...میخوایم با ماشین زمان ساخت دانشمندان توانمند داخلی بریم به ۲۰ سال دیگه؛ درنتیجه:

زمان: 07 آذر 1418

حالا کجایی ببینی مانی پرستار شده...با خانمش که اونم پرستاره زندگی خوبی دارن...خیلی دلسوزه، خدا حفظش کنه...

مرتضی...تا سوم راهنمایی بیشتر نخوند...درسته خلبان نشد اما به قول خودش رو زمین پرواز میکنه...آخه شوفر اتوبوس شده...

شایان؛ خیلی سختی کشید اما پشتکارش باعث شد موفق بشه...اولش المپیاد شیمی، بعدشم دانشگاه و جشنواره ی خوارزمی...الان مغز متفکر یه شرکت سازنده ی پودر رخت شویی به حساب میاد...پودری سازگار با پوست دست...همون پودری که جایزه نداره و بعضی وقتا جعبه ای هم میبرن...

مُراد اما...دچار یه بلای خانمانسوز شد...اعتیاد لعنتی...پریا خیلی به پاش نشست...صبر کرد...اما آخرین دیدارشون وقتی بود که پریا یه شاخه گل رو قبر مراد گذاشت...

سینا رو باید ببینی...چه برو بیایی داره...درسته با کامران و هومن کنسرت نذاشت اما خیلی محبوب شده...هیچ وقت سعی نکرد بره اونور آب کنسرت بذاره...الان هر جوونی از کنارت رد میشه داره آهنگاشو زمزمه میکنه...تینا همیشه کنسرتاشو میره، همه آهنگاشو حفظه، اما سینا انگار یکی دیگه رو داره؛ آخه دیگه مثه بچه گیا سراغ تینا رو نمیگیره...

محمود، همیشه میخواست کارا رو درست کنه اما اوضاع رو بدتر میکرد...واسه همین قید آرزوش رو زد و رفت...البته اینطور به نظر میومد...الان خیلی وقته ازش خبری نیست...ببینید دوستان، ما یه محمود با مشخصاتی که گفتم گم کردیم، شما ندیدینش؟؟؟

 
نگاهی به حقوق خانواده
ديدگاه

* محمد رضا آرامش

از جمله سنتهای حاکم بر زندگی انسان که عامل دوام و بقای نسل بوده است و از سوی کلیه‌ی قوانین بشری نیز پذیرفته شده است، ازدواج و تشکیل خانواده است. اهمیت خانواده از بعد فردی و اجتماعی و تاثیر گذاری آن بر جامعه به حدی است که قانونگذار در اصل 10قانون اساسی آن را واحد بنیادی جامعه اسلامی دانسته است، زیرا چنانچه خانواده را اجتماعی مرکب از پدر، مادر و فرزندان بدانیم که با رشته های عاطفی به هم پیوسته اند، هر اندازه که استحکام این رشته ها قویتر باشد، ارتباط افراد خانواده با یکدیگر و رابطه‌ی این گروه با جامعه عمیق تر خواهد بود. چنانچه افراد خانواده با حقوقشان آشنا باشند و خود را ملزم به رعایت آن بدانند، قوانین اجتماعی را نیز محترم خواهند شمرد. به عبارت دیگر جامعه در حکم آیینه‌ای است که کنش، رفتار و منش خانواده به خوبی در آن منعکس می گردد. به همین دلیل در همان اصل از قانون اساسی قید شده است که همه‌ی قوانین و برنامه ریزی های مربوطه باید در جهت آسان کردن شرایط تشکیل خانواده، پاسداری از قداست آن و استواری روابط خانوادگی بر پایه‌ی حقوق و اخلاق باشد. با این وجود باید اذعان داشت که علی رغم همه‌ی قوانین ومقرراتی که به منظور حفظ و پایداری خانواده مقرر گردیده آنچه ضامن بقا و سعادت خانواده است، فرهنگ و اخلاق حاکم بر آن می باشد.
خانواده تابع قراردادهای نانوشته ای است که عقاید، رسوم و سنن حاکم بر جامعه طی قرون وسالیان دراز آنها را رقم می زنند و شمشیر برنده‌ی قانون زمانی اجازه‌ی داخل شدن به محیط خانواده را می یابد که اخلاق در این نهاد بنیادی، کمرنگ شده باشد. با این حال برخی از خانواده ها اصول فرهنگ و اخلاق را زیر پا می گذارند و این مقدمه ای برای از هم پاشیده شدن نهاد خانواده می شود.
بسیاری از قشر دانشجو از شروط 12گانه‌ی ضمن عقد آگاهی ندارند و حتی در آینده نیز آگاهی پیدا نخواهند کرد. به همین علت حقوقدانان خود را ملزم می دانند که هریک از طرفین را با این شروط آشنا سازند.
در این قسمت سعی شده است که این شرایط به طور جامع و کامل بیان شود، قبل از توضیح ذکر این نکته ضروری است که سردفتر وظیفه دارد که هریک ازاین شروط را به هر دو طرف تفهیم نماید.(فقط تفسیری که قانونگذار از مواد قانونی دارد درج می شود)
این ها شرایطی اند که زن می تواند از دادگاه درخواست طلاق نماید:
1-عدم پرداخت خرجی زن و انجام سایر حقوق واجب زن جمعا به مدت 6ماه.
2-بدرفتاری غیرقابل تحمل مرد بازن وفرزندان.
3- بیماری خطرناک و غیر قابل درمان مرد در حدی که سلامت زن را به خطر اندازد.
4- دیوانه بودن مرد در زمانی که دیگر امکان فسخ عقد نباشد (پس از شروع زندگی).
5- اشتغال مرد به کاری که به حیثیت و آبروی زن و مصالح خانوادگی او لطمه بزند.
6- محکومیت به حبس در حال اجرا از پنج سال به بالا (یعنی در زندان به سر بردن مرد بعنوان محکومیت درحال اجرا از 5 سال به بالا).
7- اعتیادی که به اساس زندگی خانوادگی ضرر بزند، مانند اعتیادی که منجر به بیکاری مرد، فروش اثاثیه منزل و وارد نمودن آسیب به سلامت جسمی و روحی زن و فرزند می گردد.
8- ترک بدون علت خانواده یا غیبت یکسره 6ماهه بدون دلیل موجه.
9- اجرای هر نوع مجازاتی که آبرو و موقعیت زن را به خطر اندازد.
10- بچه دار نشدن مرد پس از پنج سال.
11- غیبت طولانی شوهر.
12- ازدواج مجدد مرد بدون اجازه همسر.
توضیح این نکته ضروری است که زن علاوه بر موارد فوق در صورت موافقت شوهر، می تواند مواردی مانند موارد زیر را در قباله بگنجاند، حق سکنی که اختیار تعیین سکونت را به زن واگذار میکند، حق طلاق، حق اشتغال، حق تحصیل یا حق ادامه تحصیل. این شروط، شروطی است که در صورتی که زن ومرد کاملا به آن آگاهی یابند از بسیاری از مسائل دیگر پس از شروع زندگی جلوگیری به عمل می آید.

 
من و نسل من
ديدگاه

* بهناز كمراني

یه حساب سر انگشتی می کنم و می بینم که آره... الان سه دهس که می گذره از انقلاب. اتفاقی که من توش نقشی نداشتم، ولی درگیرش شدم و با جوون اون زمان مقایسه میشم. من نه قبل از انقلاب رو دیدم و نه بعدش. من تنها دارم تو این دوره، تو حال خودم، زندگی می کنم. همیشه گوشه و کنار بهم سرکوفت می زنند که من و نسل من، نسل های نابه هنجاری هستیم و نتونستیم ارزش های انقلاب رو حفظ کنیم و خیلی هامونم غرب زده شدیم و تمام اصالت آریایی بودن و تمدن چندین و چند ساله آبا و اجدادی و تلاش اونایی رو که رفتند و خونشون رو فدای این انقلاب کردند، به باد فنا دادیم.
مدام می زنند تو سرم که جوونای اون زمون مشتشون رو گره کردند و ترس رو تو صداشون خفه کردند و فریاد آزادی سر دادند. اونها جونشون رو خالصانه گذاشتن کف دستشون و رفتند تا این خاک برای تو بمونه، اما تو چی؟ غرق شدی تو یه دنیای مجازی و خوشگذرونی های روزانت با دوستات و اینکه هر روز چشمت رو تو ویترین مغازه ها خیره کنی و ببینی چی مد شده و چی الان تو بورسه و آخرین مدل گوشی که اومده چیه و هزار و یک قلم جنس جور واجور دیگه...
اما... چرا کسی من و نسل سه یا چهارو نمی فهمه؟ درسته که من نه مشتی گره کردم و نه جونی دادم برای حفظ این خاک، ولی منم یه ایرانیم و خون آریایی تو رگ هام در جریانه و اگه روزی کسی نظری به این خاک کنه مطمئنا که من و نسل من تا پای جونمون می ایستیم و نمی ذاریم اون همه خونی که 8 سال ریخته شد تا حتی یک وجب از این خاک دست بیگانه ای نیفته پایمال بشه.
بهم میگند که خودت رو تو این همه فناوری غرق کردی و شدی بنده‌ی اینترنت و ماهواره و این دنیای های مجازی. ولی آخه چطور میشه تو عصر تکنولوژی و پیشرفت بود و زندگی کرد اما خودت رو با اون ها وفق ندی؟ دنیایی که مارپله و الک دولک بازی کردن دیگه معنایی برای بچه هاش نداره و آدمک های شبیه سازی شده الان شده همراز دوران کودکی هاشون.
من و نسل من قبول داریم که بد یاد گرفتیم و بد استفاده می کنیم از اینترنت و ماهواره و تلفن همراه، فقط چت و سرچ آهنگ و عکس و... و سرکار گذاشتن مردم رو یاد گرفتیم. اما خب! من چه گناهی کردم که وقتی برای یه تحقیق ساده‌ی سیاسی یا اجتماعی یا حتی تاریخی! سرچ میکنم و بعد از 2 ساعت بهت می گند شرمنده...! کشیده شدم به طرف یاهو مسنجر و 360 و کلوب و...
میدونی چرا؟ چون تو دنیای مجازی کسی کاری به کارت نداره. باید و نبایدی در کار نیست. چون نیاز دارم تا با همه جور آدمی تو زندگیم رابطه داشته باشم و بین این آدما خودم رو بشناسم. چون اگه دروغی گفتم کسی نیست که مچم رو بگیره. چون دیگه خودروی طرح امنیت اجتماعی جلوم نمی ایسته و به جرم هنجارشکنی تجربه‌ی یه شب آب خنک خوردن رو بهم نمی ده. شاید چون معنای واقعی کلمه freedomرو تو این دنیای مجازی پیدا کردم.
اگه دنبال لباس و رنگ و مد روزم، اگه موهام و آرایشم بازتابی از غرب زدگی من داره، چون من پوشش تمدن خودم رو گم کردم و طعمه‌ی اقتصادی شدم. چون از سیاه پوش بودن خسته شدم، چون روح من پره از تکرار یک رنگ.
اما یه سوال؛ چرا ما فقط نیمه‌ی خالی لیوان رو می بینیم و به این همه جوون تو دانشگاه ها و جامعه نگاه نمی کنیم که جدای از همه این مسائل، هرروز با قدرت فکری و علمی خودشون برگ تازه ای از پیشرفت رو برای این کشور رقم می زنند و موجب افتخار ایرانی و ایرانی بودن میشند و توجه همه‌ی دنیا رو به خودشون جلب کردند و در آرزوی جذب این مغز های جوان. هر چند که متاسفانه آمار فرار این مغزها هم کم نیست و کم نمیشه...
دغدغه‌ی جوونای اون دوره که الان شدند پدر و مادرای خودمون با دغدغه‌ی من و نسل من به اندازه تمام این مدتی که گذشته و این فاصله‌ای که بین ما و اونهاست فرق داره. این تفاوت بین ما و اونها وجود داره، همون طور که بین ما و دو سه نسل آینده ما هم وجود خواهد داشت. ولی این مهم نیست، مهم اینه که همه‌ی ما چه گذشته و چه حال و چه آینده ای ها، قلبمون برای این خاک می تپه و همه هدفمون نگه داشتن این خاک و آبادیشه.

 
در باب تحول جديد
ديدگاه

* علي مختاري

حتما راجع به طرح تحول اقتصادی که اخیرا توسط دولت به طور جدی پیگیری می شود، اطلاع دارید و به احتمال زیاد خود یا خانواده فرم مربوط به آن را تکمیل کرده اید. فرمی که نه تایید محلی داشت و نه می توان از آن به عنوان اطلاعات دقیق خانوار یاد کرد. البته دولت در مواضع اخیر خود از این فرم ها به عنوان یک رفراندوم قاطع برای قبول آن در بین مردم نام برد که بعید می دانم بتوان از پر کردن یک فرم اطلاعات اقتصادی خانواده به عنوان قبول قطعی آن خانوار از طرحی که حتی اقتصاددانان نیز از جزئیات آن بی خبراند، باشد. به عنوان مثال نمی توان گفت که پر کردن فرم مربوط به شناسنامه یا کارت ملی به منزله قبول داشتن تمام سیاست های یک بخش یا قوه است. اینکه اصلا هدف از اجرای این طرح آن هم در این شرایط دشوار اقتصاد جهانی و تورم داخلی نزدیک به 30% ، به صلاح کشور است یانه با توجه به هشدارهایی که چهره های شاخص نظام و همچنین اقتصاد دانان برجسته راجع به آن داده اند، همه قوا را بر آن داشته که تامل و نظارت راهبردی تری نسبت به این طرح داشته باشند، گرچه دولت مصمم است که هرچه زودتر در سال پایانی عمر خود این طرح را اجرایی کند. این شتاب زدگی دولت در اجرای طرح تحول آن هم در سال آخر دوره چهار ساله، مجلسیان و دیگر ارکان دست اندرکار را بر این داشته که با تامل بیشتری به این طرح نگاه کنند، کمااینکه این شائبه در ذهن بسیاری وجود دارد که مبادا از این طرح، آن هم در ایام نزدیک انتخابات بتوان بهره برداری تبلیغاتی کرد. از طرفی دیگر چون در این طرح قرار است یارانه ها به صورت نقدی به افراد پرداخت شود، در نظر گرفتن اینکه آیا این مقدار نقدینگی با رشد قیمت هایی که در حامل های انرژی و کالاهای ضروری در اثر حذف یارانه دولتی  ایجاد می کند، برابری می کند یا خیر بسیار حائز اهمیت است.
از طرفی این گلایه همجنان مطرح است که چرا به منتقدان این طرح که از چهره های دلسوز نظام هستند به دید مخالف نگاه می شود و گاهی اوقات از لفظ کارشکنی نیز برای آن ها استفاده می شود کمااینکه چنین چهره هایی سابقه مدیریتی درخشانی در کارنامه خود در دولت ها یا مجالس قبل به ثبت رسانده اند.
حال باید از قوه مجریه این انتظار را داشت که در چنین شرایطی که مردم غرق در سیلاب مشکلات اقتصادی هستند، این طرح به این مشکلات دامن نزند و سرنوشتی مانند طرح های ناکام قبلی پیدا نکند و با تعامل، بررسی و نظارت بیشتری این طرح انجام شود.

 
جنبش دانشجويي، ديروز و امروز
ديدگاه

* علي مختاري

فضای دانشگاهها، برخلاف سال های گذشته، بسیار آرام و سوت‌وکور است. البته آرامی نه به آن معنای امن بودن بلکه بیشتر به معنای به اصطلاح خواب بودن و رکود. اینکه چرا دانشجویان امروز آنقدر درگیر مشکلات روزمره شده اند یا دانشجویی که در کودتای 28 مرداد یا 16 آذر یا 15 خرداد نقش آفرینی می کرد، امروز حتی از فعالیت عادی در دانشگاه نیز واهمه دارد را باید در فضایی درست واکاوی کرد. اما به راستی چرا شرایط اینگونه شده است؟ به عنوان مثال بحث 16 آذر در دانشگاه خودمان فقط با مراسم جشنی که با کمک دوستان شکل گرفت و باز هم جای تقدیر دارد، به پایان رسید. نه کوچکترین نظر و انتقادی و نه هیچ فضایی برای فعالیت. امروز فضا به گونه ای است که به عنوان مثال اگر به دانشجویی گفته شود از دو جناح کشور دو نفر برای مناظره آمده اند، می گوید تو هنوز دنبال این حرف ها هستی؟! این فضا به حدی خاموش است که به اکراه می توان لفظ جنبش دانشجویی را بر آن گذاشت. به طوری که جنبش دانشجویی که بایستی سازنده نیرو برای سایر جنبش ها باشد، امروز در یافتن نیرو برای خود نیز ناتوان است. ولی به راستی این فضا به سود دانشگاه و دانشجو است؟ به عنوان مثال اگر دانشجویان در دانشگاه وارد فعالیت های سیاسی یا اجتماعی شود بهتر است یا اینکه در اثر نبود شرایط موجود و بعضا برخی سرکوبگری ها، به بیرون از دانشگاه راه یافته و گاهی اوقات دچار انحراف از عملکرد و تفکر خود نیز شوند؟ اینکه دانشجو در دانشگاه در یک محیط آرام و سنجیده بتواند به بیان دیدگاه هایش بپردازد بهتر است یا اینکه در اثر نبود یک تریبون آزاد در دانشگاه، حتی مجبور شود آن را به رسانه های بیگانه نیز انتقال دهد. این سوال و سوالهایی از این جنس در ذهن بسیاری مطرح است که چرا دانشجویی که گاهی به قانون گریزی متهم می شود، نمی تواند در یک جو قانونی و غیر ملتهب به راحتی فعالیت کند؟ اینها و امثال این موارد از مشکلات درونی دانشگاه ها است، ولی به راستی هرکس که به دنبال سکوت و خفقان در دانشگاه است در واقع در برابراین سخن مقام رهبری که ”من نفرین می کنم دست هایی را که می خواهد جنبش دانشجویی ساکت باشد“، موضع گیری کرده است.

 


صفحه 1 از 3

فراخوان همکاری با مجله اینترنتی سیاه و سفید

حمایت دو طرفه

با قرار دادن بنر زیر در وب سایتتان از ما حمایت کنید

مجله اینترنتی سیاه و سفید

حمایت می کنیم

مجله کارگاهی زیگ زاگ


© وب‌گاه مجله‌ي اينترنتي سياه و سفيد. طراحي و اجرا توسط محمد اسماعيل آرامش.
تمامي حقوق معنوي مطالب انتشار يافته در اين وب‌گاه، متعلق به گاهنامه‌ي سياه و سفيد و نويسندگان آن است.
استفاده از اين مطالب، تنها با ذكر وب‌گاه سياه و سفيد و نام نويسنده‌ي مطلب مجاز است.
اين وب‌گاه، تنها نسبت به مطالب منتشر شده توسط "نويسندگان" خود مسئول است و مسئوليتي در قبال مطالب منتشر شده توسط كاربران ديگر نمي‌پذيرد.
قدرت يافته توسط:
پارسه هاستينگ