پسرونه

scream
پسرونه
اين قصه از همان اول اشتباهي شروع شد. من بودم و يك دنيا آدم و يك دنيا غربت و يك دنيا اشتياق. تو از وسط همه‌ي آدمها و همه‌ي غربتها و همه‌ي اشتياقها، دست من را گرفتي و بردي نزديك، بعد اشتباهي لبخند زدي. من اشتباهي احساس كردم كه گرمي، سرم را گذاشتم روي شانه هاي اشتباهي تو و تو خيلي اشتباهي بازي كردي: با چشم هاي من و با دستهاي من و با همه‌ي من. خيلي خيلي اشتباهي شعرهاي اشتباهي من را تحسين كردي: ”مثل ماه مي نويسي پسر! مثل ماه!“ و من به خاطر اين همه تحسين اشتباهي ” ذوق مرگ“ شدم! چه اشتباه بزرگي ...!
گفتم : ” بمان ! “ دير بود. تو خيلي وقت پيش رفته بودي. اشتباهي فكر مي كردم كه هستي. چشمهایم را اشتباهي بسته بودم... نه! بسته بودي. من، تنهاي تنها، وسط يك دنيا آدم و يك دنيا غربت و يك دنيا اشتياق گم شده بودم. دستهایم را توي هوا چرخاندم دنبال دستهاي تو: نبودي! چشمهایم كاملا بسته بودند و تو كاملا نبودي...
گفتم: ” بمان ! “ گفتي ” كجا ؟ من همان جاي سابقم هستم “ گفتم: ”پس چرا اينقدر دور ؟“  گفتي: ”اشتباه گرفتي پسر جان!“ و قاه قاه خنديدي! من وسط يك دنيا آدم اشتباهي و يك دنيا غربت اشتباهي و يك دنيا اشتياق اشتباهي، اشتباهي تنها شده بودم...
زیبا و به تمام زيبا! من خيلي اشتباهي عاشق زيبایی اش شده بودم و خيلي اشتباهي فكر كرده بودم مي توانم عاشقش كنم! آن هم نه با چشمها، كه با كلمه ها! من به همين راحتي او را اشتباهي دست كم گرفتم و باختم! به همين راحتي و به همين اشتباهي ! همين!
 
جفتك مي‌اندازم پس هستم
پسرونه
دختر: نوعي دستگاه بهانه گير، انگيزه اي براي اين که آدم مثل خر کار کند. طيف آن از اهل تريپ پسرکش شروع تا شير برنج سيب زميني نما ادامه مي يابد. کسي که درس مي خواند درس مي خواند درس مي خواند و البته يک هنر ديگر هم دارد که آن هم اين است که درس مي خواند! تنها موجوداتي که در مقابل دشمن مشترک (پسرها) اختلاف پيدا مي‌کنند. معمولارفتن به سربازي را مثل دسته هونگ بر سرپسرها مي‌کوبند!
پدر: صاحب پول، اختيار. انواع باحال آن با به ياد آوردن خاطرات دوران نوجواني و جواني  خود ضربه اي به پشت پسر خود زده و با گفتن الفاظ تحبيبي چون: ”اي پدرسوخته“ و ”ببين چي تربيت کردم“ او را به سمت هدف مشايعت مي کند. ورژن هاي ضد حال آن هم به مثابه سد در مقابل جفتک پراني هاي محصول زندگي اش مقاومت مي کند.
ماشين: وسيله اي که آدم با آن اوقات فراغتش را که چيزي حدود 20 ساعت مفيد در شبانه روز است در حاشيه خيابان هاي شهر پر مي کند. معمولا بايد با آن گازيد تا موتورش از حلقش در بيايد. نصب انواع اگزوز، بادگير و سر اگزوز و انواع خفن آلات ديگر باعث مي شود آدم ذره اي از قافله جوانان و پير مردان ساده سوار دور شود. لايي مي کشم پس هستم! البته با تابلو کردن ماشين موردنظر کمي موارد منکراتي! گريبانگير آدم مي شود که آن را هم بي خيال! ماشين صافکاري و نقاشي نشده، ماشين دخترها و کودکان نابالغ است!
درس: ضد حالي که از ”ب کمپلکس“ هم بدمزه تر است. معمولا پدر و مادرها با کوبيدن آن بر سر پسرشان ابتدايي ترين حقوق يک بشر (مثل اجاره خانه مجردي، پول توجيبي يورويي و هزينه سفر ماهانه به پاتايا و حومه) را از آدم دريغ مي کنند. درس خواندن نه تنها باعث پيشرفت پسرها نمي شود، بلکه آنها را به ميدان رقابتي مي کشاند که در آن جلوي دخترها کلي دختر مي شوند! شاعر در اين باره گفته است:
از درس سخن گفتن و از درس شنيدن      /        با مردم بي درس نداني که چه درد است
خواهر: کسي که باعث ارتعاش رگ آدم مي شود. تعقيب او و ريختن پته اش روي آب لذت بخش ترين تفريح بشري است. معمولا با لوس کردن خود پيش پدر و مادر سعي مي کند امتيازهاي دولا پهنا بگيرد. اما خوب وقتي پاي تقسيم ارث و اينها مي رسد چنان ضايع مي شود چنان ضايع مي شود که نايژک هاي آدم هم حال مي آيد.
بعدالتحرير: مباحثي که در این مورد توسط سردبیر هوتوتو شد: والنتاين، همسايه، همکلاسي، اطاق، کنار خيابان و....
 
مجنون و عشق؟!
پسرونه
مجنون كدومه؟ عشق كدومه؟ كي عاشقه؟ من؟ كي گفته؟ عمراً! من عاشق بشم؟ اشتباه به عرض رسوندن عزيز من! من هر چي بشم عاشق نمي‌شم. مي‌دوني چيه اصلاً؟ ما دور دلمون يه حصار كشيديم به چه سفتي! به چه محكمي! هيشكي حق نداره پاش رو از حدود دل ما فراتر بذاره و بياد تو. دله ديگه؛ زيرگذر لوطي نيست كه هر كي دوست داشت هر موقع بـياد و ازش رد شه و بره و پشت سرش رو هم نگاه نكنه...
آقايي كه شما باشي ـ و ايضاً خانومي كه البته جاي خواهري ـ واللا ما هم شنيديم كه مي‌گن انگار يه روزي يه مجنوني بوده و گويا يكي ديگه هم بوده. يادم نيست الان شيرين بود اسمش يا چيز ديگه؛ يه ماجراهايي انگار با هم داشتن. مي گن انگار زياد مي‌زدن كاسه كوزه‌ي هم ‌رو مي‌شكستن. دستشون رو مي‌بريدن، قط مي‌زدن و روي خاك با خون اسم هم‌ رو مي‌نوشتن و براي هم شاخ و شونه  ‌مي‌كشيدن و پاي دو سه نفر ديگه مثل ليلي و خسرو و منيژه و فرهاد و بيژن رو هم انگار كشيده بودن وسط و از اين حرفا. ما كه واللا  سر درنياورديم كه اين وسط كي از كي خوشش اومد و كي سينه چاك كي شد. امّا فكر مي‌كنم منيژه با فرهاد رفت و مجنون با خسرو… هييييييي واي نه! استغفرا...! اشتباه شد انگار. فكر نمي‌كنم اون موقع‌ها اين چيزها قانوني بوده باشه!... خلاصه ما نفهميديم كي عاشق كي شد. فقط  مي‌گن انگار خيلي دردسرا داشت بازيشون و كلّا خيلي زدن به تريپ هم و آخر هم انگار به هيچ جا نرسيدن. يادمه معلّم ادبياتمون كه براي خودش پير پسري بود و عزب، به ما يه چيزي مي‌گفت كه نتيجه‌ي اخلاقي‌اش اين مي‌‌شه كه دلي رو كه درد نمي‌كنه، الكي اسير چشم و ابرو و خال و رخسار نمي‌كنن. ما هم با خودمون گفتيم كه لااقل همين يه درس رو از اين معلّم بگيريم و دل به هيشكي نبنديم. از اون روز تا حالا هم نه دل به جگر‌گوشه‌ي مردم داديم و نه قلوه‌شون رو گرفتيم. (آخ كه چقدر هوس دل و جيگر كردم! يادم باشه اينا رو كه نوشتم، برم زير بازارچه دو تا سيخ جيگر خودم رو مهمون كنم...)
 تا اين جا رو داشته باش... در مي‌زنن برم ببينم كيه، جَلدي برمي‌گردم... واي! چه آشي! چه رنگي! چه بويي! آه... ليلا خانم بود... دختر همسايه‌ي روبرويي. آش آورد. تا آش رو داد دستم، انگار كه داغ داغ هورتي سركشيده باشمش، از خود صورتم داغ شد اومد تا وسط سينه‌ام كه ديدم داره انگاره يه چيزي اون وسط مسطا مي‌سوزه... مي‌لرزه و ‌مي‌سوزه. گفت نذريه. دعا بفرماييد. گفتم قبول باشه، چشم...
يه دفعه انگار ياد يكي از همون درساي ادبـيات افتادم كه مجنون مي‌گفت:

يــا رب به خـــدايي خداييـــت         وانگه به كمــال كبرياييـت
از عمر من آن چه هست برجاي     برگير و بر عمر ليلي افزاي

از نشریه ی الکترونیک موازی

 
دارند آیا؟!
پسرونه
دُم‌باریک‌
به گفته‌ی دانشمندان، در هنگام رانندگی، مردان درک بهتر وکامل‌تری از فضای محیط اطراف خود دارند. حال آنکه زنان قانون مندانه‌تر رانندگی می‌کنند(؟!)- نشریه خودرو تیرماه87
 نمی‌دانم دانشمندان که این همه به مسائل پر اهمیتی مثل بالا می‌پردازند که همه‌اش از حل انواع مشکلات بشری حکایت دارند، به مسئله‌ی مد نظر ما هم پرداخته اند یانه؟
بحث اصلی ما این است: آیا بانوان“مرام“ دارند؟
می پرسیم...
آقای اول ” نه بابا اینها اصلا می‌فهمن مرام چیه؟ مرام از مردونگی‌میاد، زن‌جماعت می‌فهمن این چیزا یعنی چه؟“ (بله؟)
آقای دوم ”بعضی هاشون اصلا تو این مایه کاری‌ها نیستن...
 ولی این آخریه که ما باهاش بودیم از بقیه با مرام‌تر بود، با هم قلیون هم می‌کشیدیم...“ (مرسی کارکشتگی)
آقای سوم ” استغفرالله، برو، آقا خجالت بکش این حرفا چیه؟...“ (؟فحش که ندادم...)
آقای چهارم ”من تا حالا دقت نکردم...“
آقای پنجم ” نمی دونم، شاید، بستگی داره کجایی باشن...“ (حالادارن یا نه...؟)
براساس نظرات اندیشمندانه ”دُم باریک“ (یعنی بنده) برخورد با مسائلی که معیارهای این طور نسبی دارند باید آرام ومحتاطانه و به اعتدال نزدیک شد.
خوب ببینیم اصلا این به اصطلاح ”مرام“ چیست؟
در جلد سوم فرهنگ مرحوم دکتر معین واژه ”مرام“ به معنای ”خواهش“ و”مقصود“ آمده است. که صددرصد وبلکه هم بیشتر هیچکدام از نظرات آقایان بالا واصلا مفهوم مصطلح آنرا در بر نمی‌گیرد. پس...
آقای اول ”مرام یعنی...، مرام... یعنی، مرد“
آقای دوم ”مرام یعنی معرفت...“
آقای چهارم ”مرام احتمال زیاد از مردونگی میاد...“
آقای پنجم ”نمی دونم، شاید،... نه باید دید ریشه‌اش چیه، ولی اون چیزی که می‌گن، همیشه با معرفت میاد، مرام ومعرفت...“
خوب تا حالا از این آقایان یه چیزایی دراومد. ولی، خوب برای درک بهتر مفهوم انتزاعی ”مرام“ می پرسیم...
 ”آقا بی‌مرامی یعنی چه...؟“
آقای اول ”یعنی نالوطی‌گری، نامردی...“
آقای دوم ”بی‌مرامی یعنی بی‌معرفتی“
آقای چهارم ” نمی‌دونم، شاید بی معرفتی...“
آقای پنجم ” احتمالا بی‌معرفتی...“
عجب، مرام معلوم نیست یعنی چه ولی بی مرامی معلومه... لااقل به یک مورد مشترک رسیدیم. باز هم به عقاید بسیار اندیشمندانه(دُم‌باریک)، همیشه در این موارد باید دید که اصلا طرف مقابل به چه می‌گوید مثلا ”مرام“، حد طرف که مشخص شد، آن وقت خودتان هم می‌توانید تشخیص دهید درمقابل این طرف، اصلا مرام‌دارید‌یا‌نه.
شاید طرف مرام داشتن را در این ببیند که سر امتحان برگه‌تان را کج کنید و یا کفش یا پیراهن پلوخوریتان را بدهید برود سر قرار ”کافی شاپ“ بخورد. یا اصلا بی مرامی را در این بداندکه نگذارید روی بالشتان بخوابد یا مثلا خمیر ریشتان را بر دارد. محدوده‌ی داشتن و نداشتن مرام در افراد مختلف، قطعا متفاوت است.
در ادامه، این امر محتمل است بانوان مرام داشته باشند و یا حداقل در جماعت نسوان، با مرام وجود داشته باشد. البته باید به مبحثمان این را بیفزانیم که آقای ششمی هم موجود است که پرده از دیدگاه دیگری بر می دارد.
این آقا تجربه مبصری را دارد و مورد نظر ما را از دوستش که ازقضا ایشان هم نماینده کلاس و البته سال بالاتری هستند، بیان میکند. این آقای ششم، اصلی از اصول دوستش را که کمابیش خودش هم به آن معتقد بود اینگونه بیان کرد:
ببین ”دُم باریک“ یعنی با‌مرام‌ترین‌شون، با معرفت‌ترینشون. اگر کاری براش کردی مثلا اومد گفت نمی‌توانم، مشکل دارم، تاریخ امتحان رو عوض کن یا هر چی که مثلا متعارف نباشه. دیگه تهشون، فقط 5 ماه یادش می مونه، بعدش دیگه اصلا تو کی هستی؟ سلام هم زورکی. می دونی اصلا وظیفه‌ات بوده نماینده‌ای دیگه، کارت اینه. باید خره بقیه باشی و... می بینی هیچی تو اینا نیست.
در اینجا نوع دیگری از ماجرا مشخص شد که پایه‌ی بی‌مرامی بانوان را مشخص می‌کند. باعث می‌شود یقین که نه ولی احتمال زیاد بدهیم که آن جبهه‌ای ها خیلی بی‌مرامند. همانطورکه مستحضرید احتمالا که نه صددرصد بحث ها یک طرفه است، به این دلیل که مصاحبه شونده ها از جبهه موجودات ضخیم/ زبر هستند.فردا روز نه، پس فردا خفتمان را که احتمالا شامل یقه پیراهن یا پلیور یا سوئیت شرت و...یا مجموع آنها به معیت کاپشن است رانچسبید که چرا یک سویه بود؟
اولا: خودمان اینجا ازعان کردیم؛ دوما: امکانات نبود (موجودات لطیف در دسترس نبودند) سوما: منِ ”دم باریک“ جرات نداشتم همچین سوالی را در جو خالی از تفکرات ناقص نه...، منحرف هم که نه ... پس‌چی؟ ما با همین جوی که هست با یکی از این خواهران مطرح کنم و درعین حال از زیارت جناب آقای کاظمی (واحیانا بالاتر از ایشان) د‌رراستای شکایت بانو‌مکرمه سئوال شنونده مشعوف نشوم.
خوب بگذریم. در همین جا از کلیه اکثریت این فضای فرهنگی می خواهم که جوابیه‌ی یک طرفه‌ای برای کامل‌شدن حفرات ونقاط تاریک این یادداشت بدهند وخلاصه مجلس گرم شود... شاید هم داغ شود.
 


فراخوان همکاری با مجله اینترنتی سیاه و سفید

حمایت دو طرفه

با قرار دادن بنر زیر در وب سایتتان از ما حمایت کنید

مجله اینترنتی سیاه و سفید

حمایت می کنیم

مجله کارگاهی زیگ زاگ


© وب‌گاه مجله‌ي اينترنتي سياه و سفيد. طراحي و اجرا توسط محمد اسماعيل آرامش.
تمامي حقوق معنوي مطالب انتشار يافته در اين وب‌گاه، متعلق به گاهنامه‌ي سياه و سفيد و نويسندگان آن است.
استفاده از اين مطالب، تنها با ذكر وب‌گاه سياه و سفيد و نام نويسنده‌ي مطلب مجاز است.
اين وب‌گاه، تنها نسبت به مطالب منتشر شده توسط "نويسندگان" خود مسئول است و مسئوليتي در قبال مطالب منتشر شده توسط كاربران ديگر نمي‌پذيرد.
قدرت يافته توسط:
پارسه هاستينگ