|
نواي سفيد
|
|
نوشته شده توسط Administrator
|
|
* زهره صادقي محمدرضا شجریان: آن استاد آواز ایرانی، خانه هنر شهر بم را بانی، آن دارای کردار و گفتار و اندیشه نیک، آن بزرگ موسیقی کلاسیک، آن شخصیت ارجمند و افتاده، صاحب سبکی روان و ساده، برای هنر نمایی آماده، آن مرغ سحر ناله سر کن ...داغ مرا تازه تر کن، آن معترض به سکوت سرد زمان، شیخ العلما، محمدرضا شجریان. بخت او بلند بُود و بر لبانش لبخند بود و طبعش روان مثل آب بود و روابطش با صدا سیما خراب بود! حسین علیزاده: آن آهنگساز برجسته، از خطرات بسیاری جسته، لابد از جور زمان هم خسته، آن رهبر گروه شیدا، آن هنرمند بی سر و صدا، صاحب ساز، آشنا به زیر و بم آواز، شاگرد استاد شهناز، آن استاد افتاده و ساده، شیخ المعلمین، حسین علیزاده. چه مشغول تدریس بود، چه مشغول نوازندگی، در عبادت خدا بود و در راستای ابراز ارادت بندگی. با ارکستر ایرانی بود در تالار رودکی، برنامه به پایان رسیده بود اما حسین همچنان در تالار می بود. او را گفتند: ”ای حسین از تالار خارج شو که می خواهیم تعطیل کنیم.” و این را متصدی تالار گفت. حسین گفت:“چندی تأمل کنید.“ متصدی چون این بدید چراغهای تالار خاموش کرد، حسین برآشفت و داد و بیداد نمود؛ دادی در ماهور و بیدادی در همایون. به قاعده ای که همگان در کف این ابداع نوین در ماندند و فی المجلس گوشه ”داد و بیداد“ در دستگاه ترکیبی به نامش ثبت شد! غلامحسین بنان: آن اسطوره افسانه های آواز، آن خواننده الهه ناز، صاحب سبکی منحصر به فرد و روح نواز، آن استاد پیانو و ارگ، آن هنرمند بزرگ، آن طنین خوش الحال، مرحوم مغفور، غلامحسین بنان. صدای او عجب بود و عینکش دو وجب بود و قیافه اش غالباً گرفته بود، ولی خودش انصافاً فرشته بود. شهرام ناظری: آن شخصیت آمیخته به احترام و ارجمندی، صاحب پهن ترین سبیل هنرمندی، آن استاد سه تار، آن شوریده روزگار، صاحب حدااقل ده- بیست تا نوار، آن عاشق پیتزا و دیگر غذاهای حاضری، رفیق کامکارها، شهرام ناظری. از بزرگان عرفان بود و قطب موسیقی زمان بود. از خصوصیات این شهرام چنان باشد که به هیچ وجه ول کن معامله نباشد. نقل است که خیلی وقت پیش ها یک شب آتشی اشتباهی کرد و در نیستانی فتاد، مگر شهرام آنجا حاضر بود. همان شد که از آن وقت تا حال التحریر ول کن معامله نبوده و همین الآن هم اگر تلویزیون را نگاه کنید دارد آن واقعه را با سوز و گداز تعریف می کند! علیرضا افتخاری: آن نیلوفرانه، شاکی از جور زمانه، آن مجهز به دو قبضه سبیل، صاحب صوت جمیل، آن تولیدکننده معروف به پرکاری، شیخ التلامیذ، علیرضا افتخاری! سبیل او زیبا بود وصوتش گیرا بود واخلاق او نیکو بود،اما میگفتند که دربچگی، ”بچه کم رو“ بود! حسام الدین سراج: آن هنرمند اصفهانی، آن صاحب کرامت نهانی، با شهرتی جهان، آن دارای ریش قشنگ و با همه چیز هماهنگ، همگام با مردم، همراه با مسئولان، آن شاگرد برجسته استاد تاج، دکتر حسام الدین سراج. نقل است او را پرسیدند: ”چرا بسیاری از هنرمندان موسیقی اهل اصفهان هستند؟“پاسخ گفت:“ساده است،چون ما اهل اصفهان می باشیم... دلیلی ازاین بهتر؟!“
|