| شمارهي 2 |
| كتابخونه |
|
* میثم دغلاوی وا... نمیدونم این جناب مدیر، در این حقیر، چه چیزی از نوع ”انتلکتوالیسم“ مشاهده کرد که از انتهای ترم پیشین، گیر سه پیچ داد که این صفحهی کتابفروشی...! نه انگار جاکتابی...! نمیدونم، خلاصه همین بساط معرفی کتاب، با تو. به پیغمبر فقط یه دفه اینجانب - به اندازهی یکی از کرک های یکی از شاخکهای پشهی نر- در حال خالیبندی دربارهی یک عنوان کتاب برای یکی از حضرات معذذ بودم. (این مقدار در حد مجاز حالیبندیه دیگه؟ به ما که اینطوری گفتن...! بحث کارشناسیش هم باشه با آقای سردبیر) در همین حین و بین بودم که عالی جناب ”مدیر مسئول“، کانهوا وروره جادو با چگالی زیاد از طاق افتاد سرمون مچمون رو گرفت، مثل ارشمیدس - که لخت و عور از خزینهی حموم بیرون دویده بود - داد زد:“یافتم!، یافتم!... با تو یه صفحهی معرفی کتاب اضافه میکنم.“ حکایت ما شده مثل اون یارویی که یه دکمه رو زمین جست، راست رفت خیاطی، داد براش یک دست کت و شلوار دوختند، اونم با جلیقه! البته ماحصل افاضات آقای مدیر مسئول رو شاهدیم. ای کاش همه تو این دنیا به حرف ها و اوهامات مجازیشون صورت عینی میدادند. بگذریم، حالا ازین کاسهی آش کشک خاله که برای ما کشیدن، هر چقدرش رو که خدا یاری کنه میخوریم. برنامهاینه، اول لجن رو عوض میکنیم که شایستهی کارمون باشه، بعد در خلال قاشق قاشق آش خوردن در هر شماره به معرفی آثار نگارندههای وطنی و اجنبی میپردازیم.آ آثاری که به دردمون بخوره، به خوردمون بره و خلاصه برامون یه چیزی داشته باشه و همهی اینات رو من مشخص میکنم و تمامی همت بلندم رو میذارم تا سلیقهی والام رو به همه ”تحمیل“ کنم! ادبیات دور در اولین گام، به معرفی رمان ”بیگانه“ اثر تأمل برانگیز ”آلبر کامو“ میپردازیم. این رمان زمانی نگاشته شده که آبر کامو و ”ژان پل سارتر“ (فیلسوف و متفکر بزرگ معاصر فرانسوی) رابطهی دوستی نزدیکی با هم داشته اند. زبان کتاب بسیار گیرا و عالی است. و ترجمهی جدیدی از آن است به قلم خانم لیلی گلستان، که نسبت به کارهای گذشته (جلال آل احمد و...) بسیار کامل و دقیق است و مقدمهای در رابطهبا کتاب در آن اضافه شده که به درک و تفهیم لایههای زیرین اثر کامو برای مخاطب، کمک شایانی کرده است، بخصوص تفسیر جناب سارتر و نظرات ”برناو پنگو“ در توصیف شخصیت کاراکتر ”موسو“. ترجیحا در رابطه با محتوای داستان چیزی عنوان نمیکنم، فقط به اولین جمله از مقدمهی خود کامو بر داستان بسنده میکنم که: ”در جامعهی ما، هر آدمی که در مراسم تدفین مادرش گریه نکند، این خطر را میکند که به مرگ محکوم شود.“ ادبیات نزدیک اثری از جناب آقای سید مهدی شجاعی با عنوان ”غیر قابل چاپ“. با توجه و بررسی آثار گذشتهی شجاعی، به تعبیری میتوان گفت ایشان نویسندهای حزبالهی هستند. چرا که آثار گذشتهی ایشان محدود به حیطهی انقلاب اسلامی و ارزشهای آن در سالهای 57 و بعد از آن بود و در برههای از زمان به جنگ تحمیلی اختصا داشت. چند سالی است که ایشان از آن وادی خارج شده و به قلم زنی در عرصههای دیگر ادبیات نیز پرداخته اند که به حق در این سو هم چون گذشته، توانستهاند که حق مطلب را ادا کنند. البته در این مجموعه داستان، طرحهایی مربوط به سالها پیش هم به چشم میخورد که نشان از توجه نویسنده به این گونه مسائل در آن دوران ها دارد. در این کتاب، نویسنده قدمی در کوچه و خیابان گذاشته و اتفاقات واقع شده در متن اجتماع را با فرچهی نگاه جامعه شناختی تکانده و با بیانی طنز و به قول عبدالعلی دستغیب ”زبانی از نوع طنز و استهزای جمال زاده...“ مسائل را پخته و به شکلی قابل هضم و مفهوم در مقابل مخاطب قرار می دهد. در فهرست کتاب نامی آشنا به چشم میخورد: ”همیشه پای یک زن در میان است“. البته آقای شجاعی زودتر از کمال تبریزی از این عنوان استفاده کردهاند. به نظر من عناوین ”آناهیتای شرقی، خبر مرگ، و غیر قابل چاپ“ از بهترین های کتاب هستند که در آنها مسائل اجتماعی و دغدغههای نویسنده به صورتی ظریف تراشیده شده و به مخاطب ارائه میشود.
افزودن به علاقمنديها
ثبت لينك در
ايميل كردن اين
نمايش: 79 نظرات (0)
![]() نوشتن نظر
|
