|
كتابخونه
|
|
* ميثم دغلاوي این شماره مصادف شده... یعنی برطبق تقویم این شماره مصادف شده... ، نه! اصلا ولش کن انگار این جوریش به ما نیومده، راحت بگم بر طبق قرار قبلی این شماره که این صفحه اش الان جلوی روی شماست، فکر می کنم تاریخش تقریبا مصادف با 16 آذر باشد، روز دانشجو... آخیش، راحت شدم. به نظر نمی اومد ولی خیلی سخت بود گفتنش! یک بیت شعر که مصراع اولش به دلایل پولیتیکی عرض نمی کنم ولی مصراع دومش اینه: ”کوری عصا کش کور دگر شود“ حالا حکایت ماست، طرف یه پاپاسی سواد نداره، برای دیگران درفشانی می کنه که این کتابهایی را که من معرفی می کنم بخونید، بهترند(!)به قول علی سنتوری:”برو خودتو اصلاح کن!“ خلاصه، آدم باید ب[...] (ببخشید حواسم نبود). خلاصه تمامی این روده درازی ها بابت این بود که به قول اساماس که نه، فرهنگستان لغت فارسی فرموده اند ”پیامکِ“ یکی از دوستان، این روز ”دانشجو“ به شما: آینده ساز دیروز، الاف امروز و بیکار فردا مبارک باد. بله، خداوند رحمت کند همه شهدای روز دوشنبه 16 آذر سال 1332، بالاخص آقایان احمد قندچی، مصطفی بزرگنیا و مهدی شریعت رضوی را، روحشان قرین رحمت الهی. همانطور که در شماره گذشته معروض شد، با توجه به سلیقه و بینش بلند اینجانب، دانشجو جماعت، (حالازیاد موضوع را خط کشی نکنیم) جوان جماعت، اصلا آدم جماعت باید کتاب خوان باشد. قدیم ترهاگفته بودند ”کتاب غذای روح است“. قدیمی ها لابد یک چیزی می دانسته اند. حالا اگر روح مایل است سلولز بخورد نوش جانش، بدهید از داستایوسکی و همینگوی اصلا همین خودمانی ها آل احمد و دولت آبادی تناول کند، حال بیاید. خودمانیم ها! در این دنیای وانفسا که همه سرشان گرم کار خودشان است، میبینید این ”حقیر فقیر به من بیچاره کمک کنید“، چقدر به فکر برنامه غذایی و کیفیت تغذیه روح شماست. تا تعادلی بین فصل های گوارش گایتون و فصل های شیرین مثلا ”سفربه خانه آزاد شده“ سیدابراهیم نبوی برقرار شود.کو؟ کیه که قدر بدونه؟ بگذریم کماکان ادبیات نزدیک و دور داریم. سعی براین بوده مناسب ترین عناوینی رو که به این عقل، (؟) ...ذهن (؟؟)... (خیلی بی انصافید! نداشته های آدم رو صاف می زنید به قول دزفولی ها تو تیک آدم!) حالا، مناسب ترین عناوینی رو که به نظرم با این مناسبت، متناسب بودند معرفی می کنم. راستي برطبق چارت كاري نشريه، نسخه شماره بعدي براي نيم سال دوم سال87 پيچيده شده و متاسفانه يا خوشبختانه، به هر تقدير ديگه ما در اين دانشگاه نيستيم، فارغالتحصيل ميشيم ميريم ولايت خودمون. شايد اينجوري بعضيها كه اسمشون رو نميبرم از دست تحميل نظرات و وراجيهاي ما خلاص بشن و خودشون هم بتونن حرف بزنن. بگذريم. در ضمن اين آدرس ايميل ما لولو سر خرمن نيست ها!، درسته كه ميل ما هر وقت ميلش بكشه باز ميشه ولي ميتونيد مستقيما ًپيام بديد، يا به پايگاه الكترونيكي (سايت) نشريه پيام بديد و يا اصلا به شماره نشريه پيامك بزنيد. لازم نيست دوستان يا پيكها(!) وسط كريدور خوابگاه و سالن سلف خفتمون رو بچسبند كه آقا مثلا: اين كتاب كه گفتي قطرش چقدره؟ ميشه زود خوندش؟ اصلا ًتو كتابخونه دانشگاه يا خوابگاه هست؟ يا اينكه ”منزل“ ما فرمودند لطفا ًكتابهاي ملودرام (عاطفي-عشقي) معرفي كنيد...
ادبيات دور: ------------------- ”مزرعه حیوانات“ قصه پریان جورج اورول ترجمه: صالح حسینی، معصومه نبی زاده انتشارات دوستان کتاب بدون مقدمه به توصیف ”مزرعه اربابی“ آفای جوتر می پردازد. ماجرا از شبی آغاز می شود که میجرپیر– گراز سفیدیال صاحب مدال – خوابی را که در شب گذشته دیده مایل است برای دیگران تعریف کند... بعداز نوید انقلاب (شورش) علیه سلطه آدمی بر حیوانات وخواندن سرود وحوش انگلیس میجر پیر می گوید: ”فراموش نکنید در پیکار با انسان هرگز شبیه او نشوید. هیچ عادتی از عادات انسان نیست که شر نباشد“ و بعد از چند روز میجر پیر مرد. در ادامه می توانید روند درد آور و شرم آور تغییر هفت فرمان آرمانی انقلابی را به یک فرمان و همچنین شعار“ چهار پا خوب؛ دو پا بد“ به ”چهار پا خوب، دو پا بهترِ“ بع بع گویان مشاهده کنید... نکته اول راجع به جورج اورول اینکه این جناب اورول کنتاکت شدیدی با انقلاب اکتبر روسیه دارد و در سه اثر خود ”گرامی داشت کاتالونیا“ ، ”مزرعه حیوانات“ و”1948“ که به ترتیب بصورت رپرتاژ و از زبان حیوانات (beast fable)و دیگری به نوع انتزاعی از دید آدمی است به این مسئله پرداخته است. نکته قابل توجه در رابطه با قلم نویسنده در مزرعه حیوانات این است که مضمون کتاب بصورت وحشتناکی قابل، بصورت موردی وکلی، اقصی نقاط دنیا – نه فقط روسیه است – و انواعی از اتفاقات موجود در دنیا را در برمی گیرد. کتاب حاوی مؤخره ای فخیم وتکان دهنده است، (حداقل برای من اینگونه بود) که کلیت داستان را تحلیل می کند. به نظر من مثل معلمهایتان در کلاس ادبیات که اشعار حافظ و خیام وسعدی را برایمان معنی می کردند، این مؤخره با عنوان ”تأملاتی درباره مزرعه حیوانات“ در ضمیمه کتاب است وداستان را برایمان معنی می کند. مطالعه حتی چند بار این اثر برای کسانی که قصد دارند جهشی در سطح دید وشخصیت تحلیلی خود ایجاد کنند قابل توصیه است و یا حتی به تعبیری ضروری خواهد بود.
ادبيان نزديك: -------------------
”نشت نشا“ جستاری در پدیده فرارمغزها رضا امیر خانی موسسه انتشاراتی قدیانی کلاسه:سیاست معاصر2
به گفته فلاسفه، هر چیزی زمانی موجودیت پیدا می کند که محسوس و مدروک باشد یعنی با یکی از حواس قابل حس کردن و یا از طریق نشانه های محسوسش قابل درک باشد. در زندگی حقایقی موجودند که از کنارشان به سادگی می گذریم بعنی عملا موجود نیستند. به این دلیل که درکشان نکرده ایم و اثرات وجودشان را می خوریم. در این شرایط هیچ چیز دردناک ترو بهت انگیز تر از این نیست که این حقایق مثل سیلی در صبح های سرد زمستانی به صورت انسان بخورند. این احساسی است که بعد از مطالعه این کتاب به من دست داد واحتمال بسیار بالا می دهم که برای اکثر مخاطبان دست خواهد داد. نظر عده ای این است که خیلی از مسائل با هم مخلوط شده اند. به نظر من دیدگاه های ”جامعهشناسی که نویسنده شده باشد“، خواندنی وقابل اهتمام است. می توانید با مطالعه این کتاب به بهانه علت شناسی وپدیده شناسی نشت نشا (فرار مغزها) بسیاری دیگر از حضرات آموزش وغیره این مملکت گل وبلبل را ببینید. شخصا بعد از مطالعه این کتاب در تابستان 86 تا دو هفته هیچ نوع انگیزه ای برای ادامه درس و خواندن را نداشتم. اما بعد از همان دو هفته درست به همان دلایل گذشته و این بار با نگاهی باز با خودم گفتم چرا من نتوانم؟ حالا ”چه چیز را نتوانم“، باشد برای شما بعد از مطالعه کتاب.
|