كتابخونه

كتابخونه شماره‌ي 4
امتیاز کاربران: / 1
ضعیفبهترین 
كتابخونه

* ميثم دغلاوي

سلام؛
تصور می‌کنم الان پیش خودتون می گید که: همین مونده کله شو از تو این صفحه بیرون بیاره بگه ”هَهَهَهَهَهمم... دیدید برگشتم...“ .لوس بی معنی همین دفعه پیش این همه خداحافظ خداحافظ راه اندخته بود، که ما رفتیم ولایت خودمون. حالا دست از سر صفحه که بر نمی داره هیچ، چنبره زده روش از رو هم نمی ره. مثل این آدم ضایع ها هست که کسی هیچم حسابشون نمی کنه ولی اینقدر اعتماد به نفس بی خود دارن که وقتی می خوان برن بلندبلند می‌گن ”خداحافظ بچه ها خداحافظ بچه ها...“ ولی هیش‌کی سرش رو هم بر نمی گردونه چه برسه به دست تکون دادن... . خلاصه آدم بی جنبه همینه دیگه، تازه آدرس ایمیل هم می ده که مردمFAQ هاشون رو اون جا مطرح کنند. خیال می کنه تو لس آنجلس تایمز کتاب معرفی می کنه... (اوه اوه اوه، با ابراز شرمندگی از حضور مدیر مسئول محترم درباره جمله اخیر، از دستم در رفت..)
بگذریم، هرچی می خواستم از روی لج ولجبازی با این جماعت‌کوئیلیوپرست هم که شده چیزی از ایشان معرفی نکنم- بطوری که در ایجاد و رواج این باور غلط به اصطلاح ”عرفان کوئیلیو“ دخیل نباشم، حیفم اومد و نشد. ولی با این جمله آخریه انگار تقریبا زهر ماجرا گرفته شد! پائولو کوئیلیو نویسنده ای قابل و بسیار قابل احترام است، ولی در جای خودش. لب‌کلام، کوئیلیو اینقدر ها که ما بزرگش کردیم نیست. حداقل برای ما -البته اگه دکتر هاشمی به ما اجازه بدن-  ایرانی ها با این سابقه سترگ در مباحث مربوط به فلسفه و عرفان.
از کتب پیچیده ابن عربی گرفته تا مر صاد العبادمن المبداء الی المعادو مثنوی معنوی و سهل و ممتنع سعدی علیه الرحمه، مهر تابان علامه طباطبایی و از همه معمول‌تر که متاسفانه در حد فالنامه تنزلش داده ایم، همین حافظ شیرازی.
بگذریم که تصور می کنم لازم به ادامه نباشد.
قرار بر معرفی یک سه گانه وطنی و سه گانه ای برزیلی است. خوشبختانه نثر هر دو کتاب گیرا و روان است مخصوصا ادبیات نزدیک مان. هرکدام را که انتخاب کنید می توانید در تعطیلات پیش رو به اتمام برسانید.
روزگار خوش؛ پیشاپیش فقط، ... سال نو مبارک

 

ادبيات دور

------------------------------

 ”کنار رود پیدرا نشستم و گریستم“
”ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد“
”شیطان و دوشیزه پریم“
پائولو کوئیلیو؛
‌ ترجمه آرش حجازی؛ انتشارات کاروان  

 از نظر من و دوست شوالیه ام ( البته کاملا نظر او بود و من به او متمایل شدم)، برای کسی که پائولو کوئیلیو را با ”کیمیاگر“ آغاز کرده باشد، بعد از آن این سه گانه که ”و در روز هفتم“ نام دارد زیبا ترین آثار اویند. برای معرفی، تصور می کنم قسمتی از یادداشت نویسنده و اختتامیه آن- که بر هر سه اثر نگاشته شده- کافی باشد.
... اما یک چیز ممنوع است : این زوج هر گز نباید، معنای نیک و بد را درک کنند. خدای قادر متعال می گوید [ سفر پیدایش: 2:17 ] اما زنهار، از درخت شناخت نیک و بد نخوری.
و روزی زیبا، مار از راه می رسد و سوگند می خورد که اهمیت این شناخت از خود بهشت بیشتر است وباید به آن دست یابند.
زن سر باز می زند و می گوید خداوند او را به مرگ تهدید کرده است، اما مار سوگند می خورد که چنین نیست: بر عکس، روزی که تفاوت میان نیکو بد را بشناسند، با خدا برابر خواهد شد.
حوا سرانجام می پذیرد و میوه ممنوعه را می خورد و از آن به آدم نیز می دهد. از آن به بعد تعادل آغازین بهشت بر هم می خورد، و این زن و شوهر گرفتار نفرین و از بهشت رانده می شوند. اما خداوند، جمله بهت آوری را بر زبان می آورد که ادعای مار را تایید می‌کند: [سفر پیدایش: 3:22] و خداوند گفت: همانا انسان همچون یکی از ما شده است که شناسای نیک و بد گردیده است.
این جا نیز همانند خدای ایرانی زمان که هرچند خود پروردگار مطلق بود، اما به درگاه چیزی نیایش می کرد، کتاب مقدس توضیح نمی دهد که منظور خدای یگانه چیست، و اگر او یکتاست ، پس چرا می گوید یکی ازما؟
پاسخ هر چه باشد، نوع بشر از همان آغاز، محکوم به حرکت در شکاف ابدی میان دو ضد است. هدف از این کتاب پرداختن به این موضوع است؛ و در بخش هایی از داستان، از اساطیر چهارگوشه زمین یاری گرفته است. در هر سه کتاب به یک هفته زندگی انسان هایی معمولی  پرداخته می شود. که هر کدام، به یک باره خود را پیش روی عشق، مرگ یا قدرت می یابند. همواره اعتقاد داشته ام که چه در هر انسان و چه در سراسر جامعه دگرگونی های ژرف در دوره های زمانی بسیار کوتاهی رخ می دهند. درست آنگاه که هیچ انتظارش را نداریم، زندگی پیش روی ما مبارزه ای می نهد تا شهامت و اراده مان را برای دگرگونی بیازماید. از آن لحظه به بعد، حاصلی ندارد که وانمود کنیم چیزی رخ نداده است، یا بهانه بیاوریم که هنوز آماده نیستیم. این مبارزه منتظر نمی ماند. زندگی به پشت سر نمی نگرد. یک هفته فرصت زیادی است. تا تصمیم بگیریم‌که سرنوشت خود را بپذیریم یانه.
بئنوس آیرس، آگوست 2000
به عقیده همان دوست شوالیه ام در سه گانه ”و در روز هفتم“، ترتیب زیبایی و گیرایی درست بر تاریخ نگارش آثار است. یعنی به ترتیب:  کنار رود پیدرا نشستم و گریستم [1994] ، ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد [1998] و شیطان و دوشیزه پریم[2000] هستند. من هم همین ترتیب را برای مطالعه پیشنهاد می کنیم.
یک پیشنهاد دوستانه؛ اگر ترجمه ای غیر از آرش حجازی پیدا کردید از دست ندهید، درست است که انتشارات کاروان ناشر رسمی آثار کوئیلیو در ایران است اما به نسخه های ترجمه شده توسط مثلا خانم دلارا قهرمان بسیار متفاوت از نظر شیوایی، روانی و ادبی با کار حجازی هستند. البته به قول یکی از دوستان عرضه کننده محصولات فرهنگی، همه کوئیلیو را با نشر کاروان می شناسند. اگر برایتان مقدور بود مقایسه کنید.

 

ادبيات نزديك

------------------------------

 ”آدم و حوا“
”مشی و مشیانه“
”جمشید و جمک ”
 محمد محمدعلی؛ انتشارات کاروان

به قول یکی از اقوام اهل فضل ما، محمد محمدعلی از نویسندگان گردن کلفت معاصر است.
ایشان سه گانه ای دارند تحت عنوان ”روز اول عشق“. سه گانه‌ی روز اول عشق متشکل از سه بخش است:
بخش اول آدم وحوا [اسطوره آفرینش]
بخش دوم مشی و مشیانه [اسطوره آفرینش]
بخش سوم جمشید و جمک [اسطوره نخستین شهریار هفت اقلیم]
باتوجه به احترامی که برای این آثار آقای محمدعلی قائلم هیچ نمی‌گویم که خدشه ای از رنگ سلیقه بر نوع انتخاب مخاطب نیفتد، فقط از پشت جلد این آثار مطالبی نقل می کنم.
راویان قصه های سه گانه روز اول عشق، زنانی هستند که در کنار مردان بزرگ می زیسته اند. و تاکنون به چشم نیامده اند. چرا که در کنار هر مرد بزرگ و خداگونه، زنی می زیسته است در شان و منزلت او،که خود عاشقی بی نظیر بوده است، در حد اسطوره ها وافسانه هایی که کنون خوانده ایم.
شاید بتوان گفت در متون ایرانی اسلامی، نکته ای درباره آدم و حوا نباشد که آدم وحوای محمدعلی آنرا نقل نکرده باشد... روز اول عشق در حقیقت هر روز از زندگی بشر است. هر مردی آدم است و هر زنی حوا، وگریزی از این بودن ها نیست. ماهنامه فرهنگی کامیاب، شماره 5
مایه اصلی داستان عشق است همه چیز بر مبنای عشق است. عشق خدا به آدم، عشق ابلیس به خداوند و مهمتر از همه آن عشقی که زمینی می شود عشق آدم و حوا با همه ضعف ها و قوت های بشری.
روزنامه همشهری، 29 اسفند 81
 

 
كتابخونه شماره‌ي 3
كتابخونه

* ميثم دغلاوي

این شماره مصادف شده... یعنی برطبق تقویم این شماره مصادف شده... ، نه!
اصلا ولش کن انگار این جوریش به ما نیومده، راحت بگم بر طبق قرار قبلی این شماره که این صفحه اش الان جلوی روی شماست، فکر می کنم تاریخش تقریبا مصادف با 16 آذر باشد، روز دانشجو... آخیش، راحت شدم. به نظر نمی اومد ولی خیلی سخت بود گفتنش!
یک بیت شعر که مصراع اولش به دلایل پولیتیکی عرض نمی کنم ولی مصراع دومش اینه: ”کوری عصا کش کور دگر شود“ حالا حکایت ماست، طرف یه پاپاسی سواد نداره، برای دیگران درفشانی می کنه که این کتابهایی را که من معرفی می کنم بخونید، بهترند(!)به قول علی سنتوری:”برو خودتو اصلاح کن!“
خلاصه، آدم باید ب[...] (ببخشید حواسم نبود). خلاصه تمامی این روده درازی ها بابت این بود که به قول اس‌ام‌اس که نه، فرهنگستان لغت فارسی فرموده اند ”پیامکِ“ یکی از دوستان، این روز ”دانشجو“ به شما: آینده ساز دیروز، الاف امروز و بیکار فردا مبارک باد. بله، خداوند رحمت کند همه شهدای روز دوشنبه 16 آذر سال 1332، بالاخص آقایان احمد قندچی، مصطفی بزرگ‌نیا و مهدی شریعت رضوی را، روحشان قرین رحمت الهی.
همانطور که در شماره گذشته معروض شد، با توجه به سلیقه و بینش بلند اینجانب، دانشجو جماعت، (حالازیاد موضوع را خط کشی نکنیم) جوان جماعت، اصلا آدم جماعت باید کتاب خوان باشد. قدیم ترهاگفته بودند ”کتاب غذای روح است“. قدیمی ها لابد یک چیزی می دانسته اند. حالا اگر روح مایل است سلولز بخورد نوش جانش، بدهید از داستایوسکی و همینگوی اصلا همین خودمانی ها آل احمد و دولت آبادی تناول کند، حال بیاید.
خودمانیم ها! در این دنیای وانفسا که همه سرشان گرم کار خودشان است، می‌بینید این ”حقیر فقیر به من بیچاره کمک کنید“، چقدر به فکر برنامه غذایی و کیفیت تغذیه روح شماست. تا تعادلی بین فصل های گوارش گایتون و فصل های شیرین مثلا ”سفربه خانه آزاد شده“ سیدابراهیم نبوی برقرار شود.کو؟ کیه که قدر بدونه؟
بگذریم کماکان ادبیات نزدیک و دور داریم. سعی براین بوده مناسب ترین عناوینی رو که به این عقل، (؟) ...ذهن (؟؟)... (خیلی بی انصافید! نداشته های آدم رو صاف می زنید به قول دزفولی ها تو تیک آدم!)
حالا، مناسب ترین عناوینی رو که به نظرم با این مناسبت، متناسب بودند معرفی می کنم.
راستي برطبق چارت كاري نشريه، نسخه شماره بعدي براي نيم سال دوم سال87 پيچيده شده و متاسفانه يا خوشبختانه، به هر تقدير ديگه ما در اين دانشگاه نيستيم، فارغ‌التحصيل مي‌شيم مي‌ريم ولايت خودمون. شايد اينجوري بعضي‌ها كه اسمشون رو نمي‌برم از دست تحميل نظرات و وراجي‌هاي ما خلاص بشن و خودشون هم بتونن حرف بزنن.
بگذريم. در ضمن اين آدرس ايميل ما لولو سر خرمن نيست ها!، درسته كه ميل ما هر وقت ميلش بكشه باز مي‌شه ولي مي‌تونيد مستقيما ًپيام بديد، يا به پايگاه الكترونيكي (سايت) نشريه پيام بديد و يا اصلا به شماره نشريه پيامك بزنيد.
لازم نيست دوستان يا پيك‌ها(!) وسط كريدور خوابگاه و سالن سلف خفتمون رو بچسبند كه آقا مثلا: اين كتاب كه گفتي قطرش چقدره؟ مي‌شه زود خوندش؟ اصلا ًتو كتابخونه دانشگاه يا خوابگاه هست؟ يا اينكه ”منزل“ ما فرمودند لطفا ًكتاب‌هاي ملودرام (عاطفي-عشقي) معرفي كنيد...


ادبيات دور:
-------------------

 ”مزرعه حیوانات“
قصه پریان
جورج اورول
ترجمه‌: صالح حسینی، معصومه نبی زاده
انتشارات دوستان


کتاب بدون مقدمه به توصیف ”مزرعه اربابی“ آفای جوتر می پردازد. ماجرا از شبی آغاز می شود که میجرپیر– گراز سفیدیال صاحب مدال – خوابی را که در شب گذشته دیده مایل است برای دیگران تعریف کند...
بعداز نوید انقلاب (شورش) علیه سلطه آدمی بر حیوانات وخواندن سرود وحوش انگلیس میجر پیر می گوید: ”فراموش نکنید در پیکار با انسان هرگز شبیه او نشوید. هیچ عادتی از عادات انسان نیست که شر نباشد“ و بعد از چند روز میجر پیر مرد.
در ادامه می توانید روند درد آور و شرم آور تغییر هفت فرمان آرمانی انقلابی را به یک فرمان و همچنین شعار“ چهار پا خوب؛ دو پا بد“ به ”چهار پا خوب، دو پا بهترِ“ بع بع گویان مشاهده کنید...
نکته اول راجع به جورج اورول اینکه این جناب اورول کنتاکت شدیدی با انقلاب اکتبر روسیه دارد و در سه اثر خود ”گرامی داشت کاتالونیا“ ، ”مزرعه حیوانات“ و”1948“ که به ترتیب بصورت رپرتاژ و از زبان حیوانات (beast fable)و دیگری به نوع انتزاعی از دید آدمی است به این مسئله پرداخته است. نکته قابل توجه در رابطه با قلم نویسنده در مزرعه حیوانات این است که مضمون کتاب بصورت وحشتناکی قابل، بصورت موردی وکلی، اقصی نقاط دنیا – نه فقط روسیه است – و انواعی از اتفاقات موجود در دنیا را در برمی گیرد. کتاب حاوی مؤخره ای فخیم وتکان دهنده است، (حداقل برای من اینگونه بود) که کلیت داستان را تحلیل می کند. به نظر من مثل معلم‌هایتان در کلاس ادبیات که اشعار حافظ و خیام وسعدی را برایمان معنی می کردند، این مؤخره با عنوان ”تأملاتی درباره مزرعه حیوانات“ در ضمیمه کتاب است وداستان را برایمان معنی می کند.
مطالعه حتی چند بار این اثر برای کسانی که قصد دارند جهشی در سطح دید وشخصیت تحلیلی خود ایجاد کنند قابل توصیه است و یا حتی به تعبیری ضروری خواهد بود.


ادبيان نزديك:
-------------------

  ”نشت نشا“
جستاری در پدیده فرارمغزها
رضا امیر خانی
موسسه انتشاراتی قدیانی
کلاسه:سیاست معاصر2

به گفته فلاسفه، هر چیزی زمانی موجودیت پیدا می کند که محسوس و مدروک باشد یعنی با یکی از حواس قابل حس کردن و یا از طریق نشانه های محسوسش قابل درک باشد. در زندگی حقایقی موجودند که از کنارشان به سادگی می گذریم بعنی عملا موجود نیستند. به این دلیل که درکشان نکرده ایم و اثرات وجودشان را می خوریم. در این شرایط هیچ چیز دردناک ترو بهت انگیز تر از این نیست که این حقایق مثل سیلی در صبح های سرد زمستانی به صورت انسان بخورند.
این احساسی است که بعد از مطالعه این کتاب به من دست داد واحتمال بسیار بالا می دهم که برای اکثر مخاطبان دست خواهد داد. نظر عده ای این است که خیلی از مسائل با هم مخلوط شده اند. به نظر من دیدگاه های ”جامعه‌شناسی که نویسنده شده باشد“، خواندنی وقابل اهتمام است. می توانید با مطالعه این کتاب به بهانه علت شناسی وپدیده شناسی نشت نشا (فرار مغزها) بسیاری دیگر از حضرات آموزش وغیره این مملکت گل وبلبل را ببینید. شخصا بعد از مطالعه این کتاب در تابستان 86 تا دو هفته هیچ نوع انگیزه ای برای ادامه درس و  خواندن را نداشتم. اما بعد از همان دو هفته درست به همان دلایل گذشته و این بار با نگاهی باز با خودم گفتم چرا من نتوانم؟ حالا ”چه چیز را نتوانم“، باشد برای شما بعد از مطالعه کتاب.

 
شماره‌ي 2
كتابخونه
* میثم دغلاوی

وا... نمی‌دونم این جناب مدیر، در این حقیر، چه چیزی از نوع ”انتلکتوالیسم“ مشاهده کرد که از انتهای ترم پیشین، گیر سه پیچ داد که این صفحه‌ی کتابفروشی...! نه انگار جاکتابی...! نمی‌دونم، خلاصه همین بساط معرفی کتاب، با تو.
به پیغمبر فقط یه دفه اینجانب - به اندازه‌ی یکی از کرک های یکی از شاخک‌های پشه‌ی نر- در حال خالی‌بندی درباره‌ی یک عنوان کتاب برای یکی از حضرات معذذ بودم. (این مقدار در حد مجاز حالی‌بندیه دیگه؟ به ما که اینطوری گفتن...! بحث کارشناسیش هم باشه با آقای سردبیر) در همین حین و بین بودم که عالی جناب ”مدیر مسئول“، کانهوا وروره جادو با چگالی زیاد از طاق افتاد سرمون مچمون رو گرفت، مثل ارشمیدس - که لخت و عور از خزینه‌ی حموم بیرون دویده بود - داد زد:“یافتم!، یافتم!... با تو یه صفحه‌ی معرفی کتاب اضافه می‌کنم.“
حکایت ما شده مثل اون یارویی که یه دکمه رو زمین جست، راست رفت خیاطی، داد براش یک دست کت و شلوار دوختند، اونم با جلیقه!
البته ماحصل افاضات آقای مدیر مسئول رو شاهدیم. ای کاش همه تو این دنیا به حرف ها و اوهامات مجازیشون صورت عینی می‌دادند.
بگذریم، حالا ازین کاسه‌ی آش کشک خاله که برای ما کشیدن، هر چقدرش رو که خدا یاری کنه می‌خوریم.
برنامه‌اینه، اول لجن رو عوض می‌کنیم که شایسته‌ی کارمون باشه، بعد در خلال قاشق قاشق آش خوردن در هر شماره به معرفی آثار نگارنده‌های وطنی و اجنبی می‌پردازیم.آ
آثاری که به دردمون بخوره، به خوردمون بره و خلاصه برامون یه چیزی داشته باشه و همه‌ی اینات رو من مشخص می‌کنم و تمامی همت بلندم رو می‌ذارم تا سلیقه‌ی والام رو به همه ”تحمیل“ کنم!


ادبیات دور

در اولین گام‌، به معرفی رمان ”بیگانه“ اثر تأمل برانگیز ”آلبر کامو“ می‌پردازیم. این رمان زمانی نگاشته شده که آبر کامو و ”ژان پل سارتر“ (فیلسوف و متفکر بزرگ معاصر فرانسوی) رابطه‌ی دوستی نزدیکی با هم داشته اند.
زبان کتاب بسیار گیرا و عالی است. و ترجمه‌ی جدیدی از آن است به قلم خانم لیلی گلستان، که نسبت به کارهای گذشته (جلال آل احمد و...) بسیار کامل و دقیق است و مقدمه‌ای در رابطه‌با کتاب در آن اضافه شده که به درک و تفهیم لایه‌های زیرین اثر کامو برای مخاطب، کمک شایانی کرده است، بخصوص تفسیر جناب سارتر و نظرات ”برناو پنگو“ در توصیف شخصیت کاراکتر ”موسو“.
ترجیحا در رابطه با محتوای داستان چیزی عنوان نمی‌کنم، فقط به اولین جمله از مقدمه‌ی خود کامو بر داستان بسنده می‌کنم که:
”در جامعه‌ی ما، هر آدمی که در مراسم تدفین مادرش گریه نکند، این خطر را می‌کند که به مرگ محکوم شود.“

ادبیات نزدیک

اثری از جناب آقای سید مهدی شجاعی با عنوان ”غیر قابل چاپ“. با توجه و بررسی آثار گذشته‌ی شجاعی، به تعبیری می‌توان گفت ایشان نویسنده‌ای حزب‌الهی هستند. چرا که آثار گذشته‌ی ایشان محدود به حیطه‌ی انقلاب اسلامی و ارزش‌های آن در سال‌های 57 و بعد از آن بود و در برهه‌ای از زمان به جنگ تحمیلی اختصا داشت. چند سالی است که ایشان از آن وادی خارج شده و به قلم زنی در عرصه‌های دیگر ادبیات نیز پرداخته اند که به حق در این سو هم چون گذشته، توانسته‌اند که حق مطلب را ادا کنند. البته در این مجموعه داستان، طرح‌هایی مربوط به سال‌ها پیش هم به چشم می‌خورد که نشان از توجه نویسنده به این گونه مسائل در آن دوران ها دارد.
در این کتاب، نویسنده قدمی در کوچه و خیابان گذاشته و اتفاقات واقع شده در متن اجتماع را با فرچه‌ی نگاه جامعه شناختی تکانده و با بیانی طنز و به قول عبدالعلی دستغیب ”زبانی از نوع طنز و استهزای جمال زاده...“ مسائل را پخته و به شکلی قابل هضم و مفهوم در مقابل مخاطب قرار می دهد.
در فهرست کتاب نامی آشنا به چشم می‌خورد: ”همیشه پای یک زن در میان است“. البته آقای شجاعی زودتر از کمال تبریزی از این عنوان استفاده کرده‌اند. به نظر من عناوین ”آناهیتای شرقی، خبر مرگ، و غیر قابل چاپ“ از بهترین های کتاب هستند که در آن‌ها مسائل اجتماعی و دغدغه‌های نویسنده به صورتی ظریف تراشیده شده و به مخاطب ارائه می‌شود.
 


فراخوان همکاری با مجله اینترنتی سیاه و سفید

حمایت دو طرفه

با قرار دادن بنر زیر در وب سایتتان از ما حمایت کنید

مجله اینترنتی سیاه و سفید

حمایت می کنیم

مجله کارگاهی زیگ زاگ


© وب‌گاه مجله‌ي اينترنتي سياه و سفيد. طراحي و اجرا توسط محمد اسماعيل آرامش.
تمامي حقوق معنوي مطالب انتشار يافته در اين وب‌گاه، متعلق به گاهنامه‌ي سياه و سفيد و نويسندگان آن است.
استفاده از اين مطالب، تنها با ذكر وب‌گاه سياه و سفيد و نام نويسنده‌ي مطلب مجاز است.
اين وب‌گاه، تنها نسبت به مطالب منتشر شده توسط "نويسندگان" خود مسئول است و مسئوليتي در قبال مطالب منتشر شده توسط كاربران ديگر نمي‌پذيرد.
قدرت يافته توسط:
پارسه هاستينگ