چت‌روم

بازجويي در دو دقيقه
امتیاز کاربران: / 1
ضعیفبهترین 
چت‌روم

* علي مختاري

 آقای بابایی، از نگهبانان خوش‌قلب و دوست‌داشتنی دانشکده‌ی پزشکی هستند.گپ کوتاهمان را با ایشان بخوانید.

+ اهل کجایی؟
- فرخ شهر
+ تحصیلات؟
- سیکل {خنده} ، امکانات نبود دیگه!
+ چند ساله کار می کنی؟
- 20سال
+ راضی هستی؟
-  آره، چرا راضی نباشم؟
+ حقوقش خوبه پس؟
- آره، بد نیست.
+ دانشجوهای قدیمی بهتربودن یا جدیدیها
- همه شون خوبن، آدم خوب و بد تو هر زمانی هست.
+ از غذاهای سلف کدومو بیشتر دوست داری؟
- کباب و مرغش بهتره نسبت به بقیه.
+ استقلالی یا پرسپولیسی؟
- هیچ کدوم!
+ اگه یه روز رئیس دانشگاه بیاد کارت نداشته باشه راش می‌دی؟
- نه!
+ تو دوران بچگیت چند بار کتک خوردی؟
- خیلی! البته بچه مثبت بودم ولی خوب بازیگوش هم بودم.
+ اگه می تونستی خودتون انتخاب کنی که تو کدوم شهر و کشور به دنیا بیایی کدومو انتخاب می کردی؟
- همون فرخ شهر خودم. و ایران.
+ وقتی بچه بودی دوست داشتی چیکاره بشی؟
- دوست داشتم ولی نشدم! {خنده}. دوست داشتم مهندس برق بشم.
+ اگه بعد از صد سال، بهت بگن که یه روز مونده به پایان زندگیت، چیکار می کنی تو اون روز؟
- از خدا می خوام بتونم همون یه روز خدمت کنم
+ عاشق شدی تا حالا؟
- آره و همون یه بار برا هفت پشتم بسه! {خنده}
+ بهترین تفریح؟
- با عیال و بچه ها باشم.
+ قشنگ ترین کارتونی که از بچگی تو ذهنتون مونده؟
- سندباد
+ اهل ورزش هستی؟
- آره، پینگ پنگ بازی می کنم.
+ موسیقی؟
- هیچ!
+ با کدوم مسئول و استادا صمیمی‌تر و گرم‌تری؟
- من اخلاقم جوریه که با همه صمیمی می‌شم. ولی خوب بیشتر با دکتر شهابی
+ واسه اینکه هم شهریته؟
- نه...
+ تا حالا چقدر به دانشجو ها گیر دادی؟
- خودی‌ها که خیلی کم، بیشتر دانشجوهای غیر خودی.
+ واسه تیپ و ظاهر که گیر نمی‌دی؟
- نه من به این‌چیزا گیر نمی دم، مسئول جداگونه داره.
+ و در آخر یک آرزو...
ـ خدا همیشه تن سالم و دل خوش به همه‌مون بده.

 
شعر،باتوم،پینگ‌پونگ و بيوشيمي
چت‌روم

* محمدرضا ابن عزيز

سختی بیوشیمی و جدی بودن استادانش، پاس کردن این درس را دغدغه همیشگی‌مان کرده بود. پس از چند ترم سراغ مهندس نیکوکار رفته و دوستانه گفت وگو کردیم.

+ از خودتون بگيد، بيوگرافي، خانواده و تحصيلات و سابقه‌ي تدريس؟
- مرتضي نيكوكار،متولد شهركرد، بزرگ‌شده‌ي شيراز و الان هم ساکن اصفهان. پدرم زنجاني بود. حدود 17 سال پيش ازدواج كردم، خانمم دانشجوي پرستاري خودم بود، حدود 20 ساله سابقه‌ي تدريس دارم. ليسانسم بيولوژي و فوق ليسانسم بيوشیمي.
+ اون موقع كه شروع كرديد به تدريس مدركتون فوق ليسانس بود؟
- بله، 4 بار هم بهم بورس دادند براي ادامه تحصيل در خارج از كشور كه گفتم دوست ندارم و كنسل شد. يك بار هم تهران پذيرفته شدم كه اينجا مخالفت شد و گفتند كه به شما نياز داريم.
+ هرچه تعداد دانشجوهايي كه درس رو مي‌افتند بيشتر باشه خوشحال‌تريد يا كمتر؟
- نه والا، هرچي كمتر باشه، دليلش هم اينه كه نفرين كمتري هم پشت سرمه!
+ اگه دانشجويي با 9.5 افتاده باشه حاضريد بهش نمره بديد؟ حتي اگه عجز و لابه كنه؟!
- خوب قائدتا نبايد اينو اينجا بگم، اما خدا شاهده هيچ دانشجويی رو با 9 هم ننداختم چه برسه با 9.5. دانشجويي كه افتاده نمره‌اش خيلي كمتر بوده و به خاطر اين كه مشروط نشه و... براش 9 يا 9.5 رد مي‌كنيم. البته وقتي خودش مياد نمره‌ي واقعيش رو بهش مي‌گيم. حتي اگه دانشجويي سابقه‌ي افتادن داشته باشه حتي با 8 هم پاسش مي‌كنم.
+ خوب اينطوري كه خوبه با 9 پاس مي‌شند، بریم به دانشجوهاتون بگیم؟!
- آخه وقتي براي 20 مي خونند به زور 10 ميارند، اگه بخوان واسه 9 بخونند كه اون موقع 2 هم نميارن.
+ تودوران دانشجويي‌تون چند بار افتاديد؟!
- هيچ، خوشبختانه تو همه‌ي دوران ليسانس و فوق‌ليسانس نمراتم بالا بوده.
+ كمترين نمره‌اي كه گرفتيد؟
- اون موقع سيستم نمره‌ي ما از 20 نبود و به صورتA,B,C,D بود. به جز دو سه تا نمره‌ي B ، همه‌ي نمره‌هامAبودن.
+ سنگين ترين خلافي كه انجام داديد اون زمان؟
- خوب تقلب مي‌كرديم! ولي نه اين كه من بگيرم، من تقلب مي‌دادم به ديگران. البته سنگين ترين خلاف مربوط مي‌شه به دوران ليسانس. يكي از اساتيد سر به سرمون گذاشت. روزي كه اومد شروع كنه به درس دادن گفت كه واسه پايان‌ترم 40 تا سوال تشريحي، قبل از امتحان مي‌دم و از اون 40 تا فقط امتحان مي‌گيرم. خوب همه‌مون خيالمون راحت شد آخه درس فيزيولوژي بود و سنگين. قبل از امتحان كه رفتيم سوالا رو بگيريم، ديديم واويلا! سوال يك: از صفحه‌ي 1 بنويسيد تا 20! سوال دو: از صفحه‌ي 20 تا 40 و همينطوري تا 800 صفحه شد 40 تا سوال! شب امتحان بود و من و دوستم نقشه كشيديم كه خودمون 40 تا سوال آسون طرح كنيم و بديم به بچه‌ها. روز امتحان شد و خودتون حدس بزنيد چه جنجالي شد! استاد ما رو برد پيش رئيس دانشكده و اون به استاد گفت تا تو باشي و بچه ها رو سركار نذاري، از همون 40 تايي كه اين‌ها طرح كردند امتحان بگير. امتحان رو گرفت و استاد گفت حساب شما دو تا رو مي‌رسم. ما هم روي برگه نوشتيم پیشاپیش به نمره اعتراض داريم! البته خوب به‌خير گذشت.
+ چند بار حراستي شديد؟
- اون موقع حراست نبود، گارد دانشگاه بود. تو دانشگاه دفتر داشتند. جو بدي بود و پليس تو دانشگاه بود. قبل از انقلاب بود و دانشگاه تبريز جو انقلابي‌ داشت. يك بار گاردي شدم و با تعهد برادر بزرگم دوباره ثبت نام شدم. تظاهرات بود و من ضربه‌ي باتوم خوردم و كار به جراحي كشيد و اين بازتاب پيدا كرد و باعث شد كه نشان دار بشم.
+ دانشجوي نسل سومي با دانشجوهاي زمان شما چقدر فرق كردند؟
- فرق كه خيلي زياد هست. البته جوان هاي اون زمان هم به فكر مد بودند و فقط فرم ها عوض شده. جوون بالاخره جووني مي كنه. اما اون موقع سطح علم‌جویی دانشجوها بالاتر بود. دانشگاه ها خيلي محدود بودند و ورود به دانشگاه كار آسوني نبود. كسي هم كه دانشجو بود طبقه‌ي خاصي حساب ميشد و احترام زيادي بهش مي‌دادند و تو بسياري از مسائل هم امتياز داشت. اما حالا با وجود دانشگاه‌هاي مختلف آزاد و غير انتفاعي و پيام نور، درصد بالايي از جوان ها دانشجو هستند و بالطبع دانشجوی باسواد و كم سواد بينشون زياده، ولي اون زمان دانشجو ها تلاششون براي كسب علم بيشتر بود. اون موقع پزشك ها متعهدتر به بيمارانشون بودند ولي الان جنبه‌هاي مالي رو بيشتر در نظر مي‌گيرند.
+ اگه يه روز بيايید سر كلاس ببينيد هيشكي نيومده چه كار مي‌كنيد؟
- به آموزش مي‌گم كه به علت عدم حضور دانشجو كلاس تشكيل نشد و خوشحالم ميشم! يك ساعت و نيمي هم استراحت مي‌كنم.
+ حضور و غياب چقدر مهمه و بهش اهميت مي‌ديد؟
- خوب اين دو تا مسئله هست. خوب ما زير مجموعه‌ي دانشگاهيم و بايد تابع قوانين آموزش باشيم و اگه تعداد غيبت از حد مجاز بيشتر شد بايد گزارش بديم تا باهاش برخورد بشه. این يك وظيفه‌ هست. مخصوصا اين كه درسم با دكتر اميني مشتركه و ايشون رئيس آموزش دانشكده هستند و اگه حضور و غياب نكنم زود مي‌فهمه! در ضمن من خودم اعتقاد دارم كه وقتي دانشجو نياد سركلاس درس رو نمي‌فهمه. بیوشیمی درس گیرایی نیست و کتاب خوندن به تنهایی کافی نیست.
+ اگه ریاست دانشگاه بهتون پیشنهاد بشه قبول می کنین؟
- خوب محاله به من پيشنهاد بشه اما حتى اگه هم ميشد قبول نميکردم چون شرايط و صلاحيتش رو نداشتم، چون رئیس دانشگاه علوم پزشکى بهتره خودش هم پزشک باشه تا بهتر بتونه تعامل بکنه با دانشجوها و اساتيد، من توانايى هاى اين پست رو ندارم. حالا مثلا اگه رياست کنفدراسيون پينگ پونگ بهم پيشنهاد ميشد شايد قبول ميکردم چون يه عمر تو اين رشته فعاليت کردم، مربى بودم، رئيس کميته داوران بودم و نائب رئيس اين فدراسيون هم بودم.
+ اگه کاریکاتورتونو موقع ورود به کلاس رو وایت برد ببینید چه حسی بهتون دست می ده؟
- خوب بستگى داره به اين که چه شکلى کشيده باشه! يه خاطره اى هم دارم که زمانى که رئيس آموزش دانشکده بودم بهم اطلاع دادن يکى از دانشجوها کاريکاتور يکى از اساتید رو کشيده و من وقتى از اون دانشجو سوال کردم گفت آره، حتى کاريکاتور شما رو هم کشيدم. ميخوايد ببينيد؟!
+ علم بهتره یا ثروت؟
- خوب نميدونم چرا هميشه اين دوتا رو با هم مي سنجند؟ فکر ميکنم چيز مهمترى هم هست و اون ايمانه. وقتى ايمان داشته باشى خيلى راحت و بدون فکر کردن ميگى علم بهتره.
+ بهترین دانشجویی که دیدید چه خصوصیاتی داشته؟
- همه دانشجو ها خوب بودن! بذاريد وارد اين سوال نشم.
+ وقتی بچه بودید دوست داشتید چه کاره بشید؟
- تو چه مقطعى؟ آخه هر زمانى آرزوم فرق ميکرد. بيشتر بچه ها همينطوريند. اول که ميرند مدرسه دوست دارند معلم بشند، بعد دکتر و خلبان و مهندس و... و اکثرشون هم به آرزوشون نميرسند.
+ اگه بدونید یک روز مونده به پایان زندگی تون چه کار می کنید اون روز رو؟
- مى خوابم! چون دوست دارم تو خواب بميرم.
+ از کی تاحالا شعر می گید و تخلصتون چیه؟
- از بچگى شعر می گفتم کم و بیش. تخلصم هم ”ندا“ ست.
+ بهترین تفریح؟
- با خانواده بودن. تو این 20 سال تاحالا نشده يک بار هم شب شهرکرد بمونم. همیشه می رفتم و میومدم.
+ چرا بیشتر دانشجوها شما رو به عنوان استاد سخت گیری می شناسند و ازتون می ترسند؟
- خوب فکر می کنم علتش بیشتر به خاطر این باشه که بيوشيمى درس سختيه و نمره گرفتن آسون نيست، البته قيافه هم بی تاثیر نیست! احتمالا ترسناکم!

 
پسرها دوست‌داشتنی‌ترند
چت‌روم

گفت و گوي صميمي با آقاي دهقان

* ميثم معتمد پور

وقتی از دانشجوهای جدیدی می‌‌پرسیم کدام یک ازپرسنل دانشگاه، برخورد بهتر و صمیمی تری دارند، کمتر کسی است که اشاره ای به آقای دهقان، مسئول رزرو غذا نکند. ایشان با روی باز قبول کردند پرسش هایمان را جواب دهند.

 + یه بیوگرافی مختصر؟
- فرخ شهری هستم، دو تا دختر دارم. یکی پیش دبستانی و یکی دوم راهنمایی.
+ تحصیلات؟
- فوق دیپلم حسابداری
+ چند ساله کار می کنید؟
17 ساله که اینجام، هم پایین(معاونت) بودم و هم بالا(رحمتیه)
+ راضی هستید؟
- آره، سعی می کنم همه چیز رو به راه باشه و مشکلی پیش نیاد. دانشجوها و مسئولان هم با من رابطه‌ی خوبی دارند.
+ اگه دانشجویی بیاد که غذا نداشته باشه و التماس کنه، دلتون میسوزه که براش غذا بزنید؟
- دلم نمی سوزه ولی من از اصرار کردن خوشم نمیاد، برای همین زودتر کارش رو راه می اندازم. البته تا جایی که از دستم بر بیاد.
+ پس می خواهید زودتر از دستش خلاص بشید! خوب استقلالی هستید یا پرسپولیسی؟
- فقط پرسپولیس!
+ یه شایعه ای هست که شما سر بازی استقلال و پرسپولیس با آقای محمودی شرط بسته بودید و چون شرط رو باختید مجبور شدین بیایید رحمتیه؟!
- نه.... آقای محمودی که اصلا اهل فوتبال نیست! حالا این شایعه رو خودتون در آوردید؟!
+ شاید! پس چرا قبلا پایین بودید و حالا رحمتیه؟ اومدید آب و هوا عوض کنید؟
- دستور آقای نوربخش بود.
+ خوب حالا کدوم بهتر بود؟ قبلا یا حالا؟
- پایین بودم بهتر بود، آخه بیشتر با پسرا سر و کار داشتم، آخه پسرا دوست داشتنی ترند!
+ آهان، همینو می خواستم بشنوم!!
- شوخی می کنم، همه ی دانشجوها برام عزیزند.
+ اگه دستگاه رزرو غذا یهو بترکه! چی کار می کنید؟
- بترکه؟! به این راحتی ها چیزیش نمیشه ولی خوب اول یه پشتیبان گیری می کنم از اطلاعات و منتظر میشم که تاسیسات بیاد.
+ بهترین غذای سلف به نظر خودتون؟
- چلو کباب فکر کنم از همه شون خوش پخت تر باشه.
+ بچه که بودین بیشتر شر بودید یا بچه مثبت؟
- شر بودم بیشتر.
+ اگه می تونستید خودتون انتخاب کنید که تو کدوم شهر و کشور به دنیا بیایید کدومو انتخاب می کردید؟
- من باز ایران رو انتخاب می کردم و شهر خودم فرخ شهر.
+ وقتی بچه بودید دوست داشتید چیکاره بشید؟
- خلبان. مثل خیلی از هم سن و سال های اون موقع ام.
+ اگه بعد از صد سال، بهتون بگند که یه روز مونده به پایان زندگی تون، چیکار می کنید تو اون روز؟
- اولین کاری که می کنم اگه تو دارایی چیزی دارم می زنم به نام دو تا دخترام که هیچ مشکلی نداشته باشند.
+ بهترین تفریح تون؟
- بهترین تفریح ام، خرید کردن با خانوم ام.
+ قشنگ ترین کارتونی که از بچگی تو ذهنتون مونده؟
- تام و جری رو بیشتر از همه می دیدم.
+ اهل ورزشید؟
- آره، قبلا وزنه برداری کار می کردم. الانم آمادگی جسمانی کار می کنم.
+ دانشجوهای قدیم بهتر بودند یا حالا؟
- قبلا خوب بهتر بودند، رفتارشون بهتر بود.
+ انتقادی، درخواستی چیزی؟
- شرایط خوبه و من هم تا اونجایی که توانم برسه کار می کنم و سعی می کنم شرایط ایده آل باشه.

 
جسد ترس ندارد
چت‌روم

سین جیم با خانم کیان پور، مسئول سالن تشریح
• مصاحبه از: سامان ابن عزیز و محمداسماعیل آرامش

 

سالن تشریح، یادآور بوی فرمالین، مولاژ های غیر قابل فهم و اضطراب امتحان های عملی است. خانم کیان پور، سالهاست مسئول سالن تشریح است و اکثر دانشجویان پزشکی، او را به عنوان دوست داشتنی ترین مسئول آزمایشگاه ها یاد می کنند، مهربان و صمیمی.


+ تا حالا شده یه دانشجو داخل سالن تشریح غش کنه؟
- بله
+ کِی بوده؟
- مثلا حدود دو ترم پیش. یکی از خانم ها حالش خیلی بد شد.
+ ورودی چه سالین؟
- الان فیزیو پاتو هستن... یا تازه رفتن بالینی... میشه...
میشه ورودی 83. بردیمش تو اطاق و خوابوندیمش. براش آب قند آوردیم تا حالش نرمال شد.
+ بار اولش بود؟
- آره، بار اولش بود
+ خوب، عادی شد حالش؟
-آره. ولی اون روز دیگه نرفت.
+ فقط همین یه مورد؟
- شدید ترین موردش این بود. ولی موارد دیگه ای بوده مثلا در حد جیغ.
+ خوب، همون هارو هم تعریف کنید دیگه!
- بیشترشون مربوط به بچه های رشته های غیر پزشکی بوده که اومدن که فقط ببینن، ولی جیغ کشیدن و رفتن!
+ واقعا چرا افرادی که میان دانشگاه اینطورین؟ مثلا ترم پیش بود که یه عده از دبیرستان دخترونه اومده بودن سالن تشریح و آقای نادری گفت که بشون توضیح بدم و اونا خیلی راحت و بدون ترس جسد هارو می دیدن و دست می زدن و اصلا براشون مسئله ای نبود. ولی دانشجو های اینجا بیشتر براشون مشکل پیش میاد؟
- اتفاقا من هم که بچه هامو آورده بودم اینجا با وجودی که راهنمایی و دبیرستانی اند، اصلا نترسیدند، خیلی راحت دیدند و دست هم زدند.
+ در ضمن جسد ها هم چون فیکسه شدند کاملا با حالت جسد طبیعی متفاوتند.
- بله، وقتی بچه ها قبل از دیدن جسد ها بی قرارند و می ترسند، می گم بشون که اصلا شبیه مرده ی واقعی نیست.
+ اگه بود که بچه ها خیلی بیشتر می ترسیدند.
- صد در صد، منم با وجودی که اصلا نمی ترسم ولی وقتی مرده میبینم احساس تهوع دارم و چندشم می شه.
+ جسدی که تازه میاد اینجا و باید فیکسه بشه چی؟
- نه، جسد به صورت فیکسه شده میاد اینجا. حتی بعضی وقتا یکمی هم تشریح شده میاریم.
+ من شنیده بودم که معتاد های کنار خیابون که می میرن رو میارن اینجا ها
- بله، البته خیلی هاشون یا افغانی اند، ویا اعدامی هایی که نمی خوان بفهمن که چه کارشون کردن. یکی از جسد هارو که تازه آورده بودند، اتفاقا پروندشو خوندم، اعدامی بود.
+ خریدنیه؟ پول بابت جسد هایی که میارن میدید؟
- آره، 10،15 و جدیدا تا 20 میلیون تومان.
+ چند ساله اینجا کار می کنید؟ راضی هستید؟
- حدود 7 سال. راضی از چه نظر؟
+ کلا، اگه تمام آیتم هارو در نظر بگیرید؟
- آره، خدا رو شکر
+ خوشتیپ ترین جسد کدومه؟!
- {با خنده} تا حالا دقت نکردم... اینو از آقای نادری بپرسید! ایشون 20 ساله اینجاست.
+ باحال ترین دانشجو و کلاسی که دیدین؟
- تو این هفت سالی که بودم، از نظر شور حال پزشکی ورودی 81. پسر و دختر خیلی جنب و جوش داشتن، در عین حالی که زرنگ و درس و خون بودن ، شیطون و پر شور بودن. ولی به مرور که گذشت بچه ها آروم تر شدند.
+ و باحال ترین دانشجو؟
- من شخصا همه ی بچه ها رو دوست دارم، یه حس مادری نسبت بشون دارم، واسه همین خاطر نمی تونم یک کدومشونو بگم. چه آرومشون و چه شیطونشون، فرقی نمی کنه.
+ تا جایی که می دونیم، اکثر دانشجویان پزشکی، خانم کیان پور رو خیلی دوست دارند. خودتون دلیلشو چی می دونید؟
- فکر کنم به خاطر همون حس مادری هستش که نسبت به دانشجو ها دارم، موقع امتحان پیش میاد که دانشجوهایی که استرس پیدا می کنند، ازم می خوان که پیششون باشم، می گن وقتی کنارمون هستی، حس می کنیم مادرمون پیشمونه و آروم میشیم.
+ تا حالا شده که استخوان، مولاژ یا جسد! از سالن دزدیده بشه؟
- مولاژ ها کم شده، ولی نمی تونم بگم که دزدیده شده.
+ جسد چی؟!
- {با خنده} نه! جسدو نمی تونن کاریش کنن!
{خانم مردانی می گوید: همین ترم پیش، روز قبل از امتحان میان ترم یکی از کلاس ها بیشتر استخوان ها گم شد! خانم رحمانی هم با نماینده شان تماس گرفت و شرط کرد که اگر تا صبح امتحان استخوان ها برگشت داده نشوند امتحان گرفته نمی شود، بچه ها هم ترسیدند و صبح زود گذاشته بودنشون سالن تشریح!}
+ بعضی از دانشجوها، موقع ریویو از جسد مواردی رو که بلد نیستن می کنن، به چشم دیدی خودتون؟
- نه ولی خیلی از اساتید شنیدم. آخرین امتحانی که گرفته شده بود، ورید بازیلیک رو کنده بودند و استادشون شاکی بود.
+ و یه سوال سیاسی! چرا با وجودی که دکتر گلشن زیاد مایل به مدیریت گروه علوم تشریحی نیست، ایشون این سمت رو دارن؟
- خیلی سادست، طبق آیین نامه تا وقتی یک phd بین اساتید هست، نمی شه یک کارشناس ارشد مدیر گروه باشه.
 
تریبون آزاد، از نوع مجازی
امتیاز کاربران: / 1
ضعیفبهترین 
چت‌روم
سوال و جواب با مدیرومعاون کلوب دانشگاه

مصاحبه از: محمد اسماعیل آرامش و میثم معتمدپور


زندگی دوم؛ نام جالبی است اما آنقدر هم که به نظر می‌آید غیر واقعی نیست. شما یک پروفایل دارید که با مشخصات و علایق‌تان پرمی‌شود؛ می‌توانید با دیگران آشنا شوید، در ارتباط داشته باشید، درباره‌ی عقایدتان بحث کنید، تصاویر و مطالب جالب خود را به اشتراک بگذارید، نیازمندی ‌ها و محصولات خود را معرفی کنید، استخدام شوید و استخدام کنید، بپرسید و پاسخ دهید، وبلاگ بسازید و حتی تجارت داشته باشید. این‌ها چیزهایی است که کلوب را بسیار فراتر از یک بنگاه دوست‌یابی معرفی می‌کند؛ پس اگر به آن زندگی دوم ایرانیان لقب داده می‌شود چندان هم بیراه نیست؛ يک زندگی مجازی پشت نمایشگر رایانه.

فیلترینگ موقتی کلوب در نوروز امسال، نه تنها از فعالیت آن نکاست بلکه با رفع فیلترینگ، روز به روز به محبوبیتش افزده می‌شود.

کلوب‌ها؛ انجمن های بحث‌ومناظره درباره‌ی یک موضوع کلی اند. حتی ممکن است کاملا عمومی باشند. دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد نیز، از همان ابتدا کلوب‌هایی به نام خود و یا درزیرمجموعه‌اش تشکیل دادند. مهمترین آنها کلوبی با همین نام دانشگاه است که در مدت نزدیک به 3 سال فعالیت خود میزبان افراد بسیاری بوده است. ”سیب“، نام‌ مستعار مدیر و ”مرضیه ح.آ“ معاون این کلوب‌است.
+ اولا تعریفتون چیه از کلوب؟کی متولد شد و چگونه رشد کرد؟
سیب: یکی از ویژگی های سایت کلوب دات کام اینه که کاربران می تونن کلوب های مجازی ایجاد کنن و با بقیه ی اعضا تبادل نظر کنن. منم تصمیم گرفتم یه کلوب مجازی برای دانشگاهمون ایجاد کنم تا خیلی از حرفایی که بچه ها نمی تونن تو دنیای واقعی در مورد دانشگاه و مسایل جنبیش مطرح کنن اینجا بگن.کلوب مجازی دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد متولد19 آبان 1385هست. من یا سایر دوستان تبلیغ زیادی انجام ندادیم. ابتدای کار که چندتا از دوستان خودم  خبر دار شدن همکاری کردن و کم کم اعضا بیشتر شد. الان هم تقریبا همینطوره هرکسی مطلب خاصی داره می نویسه و کلوب همچنان روند آهسته و آرام خودش رو داره.
مرضیه‌.ح.‌آ: کدوم کلوب؟ سایت یا کلوب دانشگاه؟ کلا این کلوب بچه من و سیب حساب میشه! (از آبان 85 که به دنیا اومده چون ما ها اولین کسایی بودیم که دیده! ما رو مامان صدا میزنه!) من با دعوتنامه‌ی سیب عضو شدم.

+ کمی از امکانات و خصوصیات مفید این کلوب بگید. فعالیتش این اواخر چگونه بود؟
سیب: همونطور که قبلا گفتم بچه ها نظراتشونو راحت‌تر و آزادتر اینجا اعلام می کنن علاوه بر اینکه سعی شده بحث ها و مطالب علمی و آموزنده و اخبار علوم پزشکی جالب هم مطرح بشه. راستش تقریبا حدود چند ماه پیش کلوب فعالیت خیلی کمی داشت که با همت یکی از دوستان دوباره فعالیت کلوب تقریبا زیاد شد که این دوست خوب حتی دانشجوی دانشگاهمون هم نبودند و چون معتقد بودند کلوب خیلی مطالب آموزنده ای داره و حیفه که راکد بمونه خیلی برای کلوب زحمت کشیدند البته ایشون متاسفانه فعلا عضو کلوب نیستند. هنوز تعداد بحث ها و اعضا کلوب خیلی کمه ولی شاید پر بیننده ترین بحث ، بحثیه که عنوانش ”جالب“ باشه که شامل:مطالب ، متن ها ، اخبار و سایت های جالب مربوط به  علوم پزشکی و غیر پزشکی....  هست.
 مرضیه‌.ح.‌آ: اون موقع که ما به فکر تاسیس کلوب دانشگاه افتادیم اصلا فکر نمی کردیم با این همه سیل استقبال دانشجوها مواجه بشیم که بخوان عضو شن! نزدیک 50 نفر که تازه بیشتر از یک سوم اعضا دانشجوی  دانشگاه ما نیستند مثلا دانشجوی پزشکی از دانشگاه های دیگه و یا دانشجویان دامپزشکی دانشگاه شهرکرد هم از جمله اعضا کلوب هستند.یه خاطره جالب کاریکاتورهای استاد ها بود که بچه ها کشیده بودند یا عکسهای جالب و با مزه استادها سر کلاس که لینک کرده بودیم به آلبوم تصاویر که بعدا به دلیل مسایل امنیتی ! حذف شد.

 


فراخوان همکاری با مجله اینترنتی سیاه و سفید

حمایت دو طرفه

با قرار دادن بنر زیر در وب سایتتان از ما حمایت کنید

مجله اینترنتی سیاه و سفید

حمایت می کنیم

مجله کارگاهی زیگ زاگ


© وب‌گاه مجله‌ي اينترنتي سياه و سفيد. طراحي و اجرا توسط محمد اسماعيل آرامش.
تمامي حقوق معنوي مطالب انتشار يافته در اين وب‌گاه، متعلق به گاهنامه‌ي سياه و سفيد و نويسندگان آن است.
استفاده از اين مطالب، تنها با ذكر وب‌گاه سياه و سفيد و نام نويسنده‌ي مطلب مجاز است.
اين وب‌گاه، تنها نسبت به مطالب منتشر شده توسط "نويسندگان" خود مسئول است و مسئوليتي در قبال مطالب منتشر شده توسط كاربران ديگر نمي‌پذيرد.
قدرت يافته توسط:
پارسه هاستينگ