| اشکم چکید از گونه و در او اثر نکرد |
| شاعرانه |
| نوشته شده توسط محبوبه عباسی |
|
اشکم چکید از گونه و در او اثر نکرد جانم به لب رسیده و صبرم سر آمده کردم دعایی تا مگر رحمی به من کند گر گویدم جان گران تقدیم او کنم رفتی و بعد از رفتنت آشفته شد سپهر باد صبا بیامد و در کوچه ها وزید قلب زمین فسرده و آفاق تار شد فرهادم و با تیشه ام درجنگ با غرور می آیی و روشن شود "ساقی" دو دیده اش
افزودن به علاقمنديها
ثبت لينك در
ايميل كردن اين
نمايش: 107 نظرات (0)
![]() نوشتن نظر
|
