|
شاعرانه
|
|
* رويا صديقين می نهد آن لب ِخندان پُر از خوبی او بر نگاهِ پُرِ تنهایی من عشق را بودن ِ بی محنت را دستهایش که چو آوازِ نسیم دم به دم بر تن بی جان حیاط می دمد آب حیات و سکوتش که چو لالایی آب در شب ِظلمت من نغمه می خواند و می افروزد گوهری همچو امید و چراغی روشن صبحها وقتِ هم آواییِ گنجشک و خیال صوت زیبای نمازش جاری است چادرش دشت امید بر زبانش همه یارب یارب و دلش غرق دعاهای سپید مادرم پرتوی از رحمت اوست خنده اش خنده ی شیرین امید نفسش آیت عشقی ازلی است مادرم رنگ پُر از مهر خداست...!!!! 
مادر لبخند زد... خدا خندید مادر غصه خورد... خدا گریست دل نازک مادر لرزید... به اذن خدا آسمانها غرید مادر دست به دعا بر داشت... خدا دست به سمتش کشید مادر دستان خدا را گرفت... و خدا تمام محبتش را بر دستان مادر جاری کرد و از آن پس دستان مادر آیت بی چون وچرای خدا بود....!!!
|