|
شاعرانه
|
|
* رويا صديقين دوباره خنده ی گل ، فصل بی تابی دوباره هق هقِ ابرِ سپید آزادی دوباره یک سبد از خنده های پنهانی دوباره شادی گنجشکهای آبادی دل تکیده ی ما هم در انتظارِ امید دوباره خانه تکانی زکینه و تردید جهان در انتظارِ دوباره سر سبزی خدا به اشتیاق و امید بیداری نگاهِ غنچه پر از انتظار گل بودن و طفلِ خُردِ خِرَد هم به شوق روییدن سراسرِ همه هستی پر از محبت دوست دوباره هلهله در آسمان ز شوکت اوست غبارِ تیره ی غم از دل جهان برخاست سروش عشق و محبت به سینه ها بر پاست سبوی خشک طبیعت دوباره پر از بار و چشمه های حقیقت در التهابِ بهار هَزارِ(بلبل) خسته ز روزها تنهایی به روی شاخه ی کاجی کند هم آوایی کنون در این شبِ شادی به عیش و شیدایی تمام هستی و عالم شود چراغانی طبیعت و گل و بلبل به غمزه و مستی همه به حمد و ثنای الهه ی هستی مَلک در آسمانها به شوق این رحمت بخواند و بسراید سرود ساحت رب تو ای نواده ی آدم به این اشارت دوست بنوش ساغر مستی که جام باده از اوست
|