| دربست |
| نسكافه |
| نوشته شده توسط آرش نصیری |
|
از دست کارهای شوهرش طاقتش طاق شده بود و زندگی اش را رها کرده و آمده بود خانه ی مادرش. گفته بود که دیگر پایش را به آن خانه نمی گذارد. دیشب تا صبح خوابش نبرده بود. دلش مثل سیر و سرکه می جوشید.
افزودن به علاقمنديها
ثبت لينك در
ايميل كردن اين
نمايش: 119 نظرات (3)
![]() نوشته شده توسط بهناز, ژانویه 08, 2010
طرحی که زدید خیلی گویاست؛ انگار چهره زن است وقتی که صدای کودک در گوشش می پیچد
نوشتن نظر
|
