|
نسكافه
|
|
* jeghele حرف هایی هست برای گفتن حرف هایی هم هست برای نگفتن و قصه هایی برای شنیدن و شاید شروع همه ی قصه های عالم یک اتفاق بود، منتها بعضی قصه ها ماندهاند ناتمام! حرف های ما هنوز نا تمام... و حرف هایی هم هست برای نوشتن، به امید آنکه بخوانی ، به امید آنکه بشنوی. در میان تمام حرف های گفته و نا گفته ام تک ضربه ی این حاصل تردید مرا بس که شاید دروغ بود! ولی چشم های تو قادر به دروغ نبود؛ چشم های من هنوز نگران... تفاوت زیادی هست بین دوست داشتن و خواستن؛ به گذشته که نگاه می کنم، یک راه هست، جای پای من، جای پای تو، جای نگاه من، جای نگاه تو، با همه ی تفاوت ها. حرف های ما هنوز نا تمام چشم های من هنوز نگران من ایستاده ام، و ”تو می روی تمام ایستگاه می رود و من چقدر ساده ام“. هنوز باور نمی کنم! شاید برای باور کردن باید جرئت داشت، باید ایمان داشت ایمان به کسی که بوده و هست؛ همیشه یکجا، همیشه همه جا. ولی یادمان باشد همیشه قلب هایی هست برای دوست داشتن که ناخواسته زیر پا می شکنند یادمان باشد، هر از چند گاهی نگاهی بیندازیم؛ شاید جای پای من و تو قلبی می تپد.
|