درد
امتیاز کاربران: / 2
ضعیفبهترین 
داستانك
نوشته شده توسط فرزانه فرهنگيان   

هستي، نيستي از فرزانه فرهنگيان

زن يك سال و نيم بعد از مرگ همسرش با "مرد" آشنا شد، و سه ماه بود كه به عقد موقت او درآمده بود.
امروز صبح ساعت 10/30، اول بازارچه تجريش با او قرار داشت. ديشب تا صبح از دندان‌درد نخوابيده بود و ساعت ها جملات را در مغزش پيچيده بود كه به مرد بگويد "كمي پول مي خواهد ... براي درست كردن دندانش".
مرد را از دور ديد كه مي آيد. با لباس هاي شيك و قبراق.
-سلام عزيزم، بايد زود برگردم، منو ببخش... ديشب تولد زنم بود، با هم آشتي كرديم. فكر مي كنم تا مدتي نبينمت چون قراره با هم به يه سفر طولاني بريم. به خاطر همه چيز ازت ممنوم.

از كتاب هستي، نيستي؛ نشر شهر خورشيد


نظرات (1)Add Comment
0
...
نوشته شده توسط baran, سپتامبر 19, 2009
haghighat........smilies/sad.gif

نوشتن نظر
كوچكتر | بزرگتر

Powered By PCLiFE.iR

كاري از گروه زندگي رايانه اي


busy
 

فراخوان همکاری با مجله اینترنتی سیاه و سفید

حمایت دو طرفه

با قرار دادن بنر زیر در وب سایتتان از ما حمایت کنید

مجله اینترنتی سیاه و سفید

حمایت می کنیم

مجله کارگاهی زیگ زاگ


© وب‌گاه مجله‌ي اينترنتي سياه و سفيد. طراحي و اجرا توسط محمد اسماعيل آرامش.
تمامي حقوق معنوي مطالب انتشار يافته در اين وب‌گاه، متعلق به گاهنامه‌ي سياه و سفيد و نويسندگان آن است.
استفاده از اين مطالب، تنها با ذكر وب‌گاه سياه و سفيد و نام نويسنده‌ي مطلب مجاز است.
اين وب‌گاه، تنها نسبت به مطالب منتشر شده توسط "نويسندگان" خود مسئول است و مسئوليتي در قبال مطالب منتشر شده توسط كاربران ديگر نمي‌پذيرد.
قدرت يافته توسط:
پارسه هاستينگ