گل ميخك
امتیاز کاربران: / 0
ضعیفبهترین 
داستانك
روي همان نيمکتي که ميعادگاه هميشگي‌مان بود، توي همان بوستاني که براي اولين بار همديگر را ديده بوديم، منتظرش نشسته بودم. ظهر بود و پارک خلوت. مثل هميشه موقع آمدنش ضربان قلبم تند شده‌بود. هنوز هم بعد از اين همه مدت عادت نکرده‌بود آرام باشد ورسوا نکند.
از دور شناختمش. اين را از شيوه راه رفتن و به موقع آمدنش فهميدم. مثل هميشه مرتب و منظم با شاخه گلي ميخک در دست. اين بار اما ديدارمان با هميشه فرق داشت.
»سلام، تقديم با عشق«
ته لهجه‌ی روستایی‌اش هنوز برايم شيرين‌ترين صدا‌ها بود. جواب دادم: سلام.
- آمدم که خدا‌حافظي کنم، ميرم نمي دانم تا کي ولي....
گفتم:لازم به توضيح نيست. شاخه گل ميخک را گرفتم و بوييدم. گفت: هنوز باور داري ميخک عطر داره؟ گفتم: عطرشو فراموش کردي؟
برگشتم به شش ماه پيش. زماني که از دخترکي گل‌فروش ميخکي خريدم و بوکردم. نظاره‌گرم بود. گفت: نديدم تا حالا کسي ميخک رو بو کنه! مگه ميخک بو داره؟ گفتم: عطر داره ولي انگار همه نمي‌فهمن؛ با خواهرم کلي بحث دارم سر اين موضوع ولي قانع نميشه.
او هم شاخه گلي خريد و بوئيد. گفت: چه عطر مسحور کننده اي؟ پرسيدم: مسخره‌ام مي‌کني؟
گفت: نه من هم مي‌فهمم. حس مي‌کنم. مثل شما ولي تا حالا درکش نکرده بودم.
؛
-کجايي؟ به چي فکر مي‌کني؟
-هيچي. مگه تو نگفتي هميشه با هميم براي هميم و در‌کنار هم؟ حتي تا قله‌ی قاف، تا اون سر دنيا؟ حالا ميري بي من؟
گفت: گله نکن. ديدي که نشد. ديدي که نذاشتن. پدر مادرامون؛ سرنوشت؛ بقيه؛ اونايي که تنگ نظر بودن و عشق ما را نفهميدن.
گفتم: چرا ديدم. عشق ما از اول هم اشتباه بود. عشق يه بچه دهاتی به يه دختر شهری اصيل.
گفت: بذار يه دل سير نگات کنم. شايد حالا حالاها نبينمت.
من اما ياد شعر حافظ افتادم: »هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود«
بغضي سنگين گلوگيرم شده بود. چشمهايم را از چشمان سياهش دزديدم و کشيدم زير پام.
گفت: کاري نداري؟ من دارم ميرم. گفتم: ميدونم آنقدر نگو ميرم‌ميرم. بذار بهت بگم چرا برام عزيزي. چيزي که هيچ وقت اصلشو بهت نگفته بودم. من تو شرايطي با تو آشنا شدم که مشکلات، دو دستي روحمو چسبيده بودنو ولم نميکردن. حرف‌ها و دلداري‌هاي بقيه هم آرومم نمي‌کرد. دردم پول يا بي پولي نبود، خودت خوب مي‌دوني من کسي رو مي‌خواستم که بفهمدم. درکم کنه. تو اولين عشق آسموني من تو بلوغ عقل و احساسم بودي. اولين‌ها هيچ وقت فراموش نميشن.
با تو که بودم غم‌هام فرار مي‌کردن. قايم مي‌شدن وقتي که مي‌رفتي دوباره سرک مي‌کشيدن تو زندگيم. حالا که داري ميري...
گريه امانم نداد. گفت: ياسمين بذار خاطره‌ی خوش اين آشنايي همين جوري تو ذهنمون بمونه. ابريش نکن خب؟
چشم‌هامو بستم و سرم رو تکان دادم. اشک‌هام رو گونه‌هام سر خوردن و اومدن پايين. با خودم گفتم: »ترسم که اشک در غم ما پرده در شود /  وين راز سر به مهر به عالم سمر شود«
رو به او گفتم: من با دلم چه‌کار کنم؟ گره خورده به ضريح دلت، باز نمي‌شه.
ديدم صورتش از اشک خيس شده. گفت: دلت هميشه بامنه، پيش منه، منم دلمو جا ميذارم پيشت تا تنها نباشي. وقت رفتنه. شايد يه روز برگردم. نه حتما برمي‌گردم. منتظرم بمون بايد منتظرم بموني.
گفتم: حالا اين تحقيق لعنتي کي تموم ميشه؟ گفت: نمي‌دونم 2 سال 3 سال. بستگي به پيشرفت کار داره. نمي‌خواي بپرسي چه ساعتي پرواز دارم؟ گفتم: ندونم بهتره. روبه‌رويم ايستاد. چشمهاي خيس و ابريمون گره خورد به هم مثل همان بار اول. جلو آمد و گفت:خداحافظ.
گفتم: برو. ديگه نمون. دو قدم به عقب برداشت. گفت: ميرم ولي دلم اينجاست. روي همين نيمکت پيش تو. پشتم را به او کردم و تا مي‌توانستم دويدم. اما چيزي جامانده بود. يک شاخه گل ميخک. که يک دل باهاش بود. روي همان نيمکت.
؛                          
الان يک سال از آن‌روز مي‌گذرد، هروقت صداي هواپيما مي‌شنوم چيزي ته دلم مي لرزد. اشتباه مي‌کنم. من که دل ندارم. دلم را گذاشتم توي چمدانش و رفت. با همان پروازي که اسمش را نمي‌دانم. و زير لب مي‌خوانم:
بي‌تو من تنهاي‌تنهايم عزيز /
 عابري در شهر رويايم عزيز
بي تو ياد تو به من سر‌مي‌زند /
 ‌ياد‌تو ميهمان‌شبهايم عزيز

نظرات (0)Add Comment

نوشتن نظر
كوچكتر | بزرگتر

Powered By PCLiFE.iR

كاري از گروه زندگي رايانه اي


busy
 

فراخوان همکاری با مجله اینترنتی سیاه و سفید

حمایت دو طرفه

با قرار دادن بنر زیر در وب سایتتان از ما حمایت کنید

مجله اینترنتی سیاه و سفید

حمایت می کنیم

مجله کارگاهی زیگ زاگ


© وب‌گاه مجله‌ي اينترنتي سياه و سفيد. طراحي و اجرا توسط محمد اسماعيل آرامش.
تمامي حقوق معنوي مطالب انتشار يافته در اين وب‌گاه، متعلق به گاهنامه‌ي سياه و سفيد و نويسندگان آن است.
استفاده از اين مطالب، تنها با ذكر وب‌گاه سياه و سفيد و نام نويسنده‌ي مطلب مجاز است.
اين وب‌گاه، تنها نسبت به مطالب منتشر شده توسط "نويسندگان" خود مسئول است و مسئوليتي در قبال مطالب منتشر شده توسط كاربران ديگر نمي‌پذيرد.
قدرت يافته توسط:
پارسه هاستينگ